حمد الله مستوفى قزوينى

529

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو در ملك رى ، نصر آمد ز راه * در او ديد عطّيف « 1 » با آن سپاه 380 ز گفتِ يزيد هبيره زِ راه * رسيده به ياريش آن جايگاه بدان مايه لشكر زِ بدخواه جنگ * نيارست جستن ، نماندش درنگ ز رى كرد آهنگِ ملك عراق * كه جويد در آن از سپهبد وفاق به رَه گشت رنجور و اندُه بر آن * فزود و از آن رنج شد تن گران چو از مزدقان « 2 » پاره‌اى برگذشت * به نزديكى آوه « 2 » اندر گذشت 385 صد و سى و يك ساليان عرب * به ماه سئم ديد اندر تعب بُدش عمر هشتاد و پنج آن زمان * نُبد سيريش هم ز كارِ زمان پسرش آن‌كه منصور بُد نامِ او * به شهرِ نهاوند آورد رُو درآورد مالك ورا در پناه * كه بودى سپهدار آن جايگاه ( 392 ) استيلاى لشكر ابو مسلم بر ملك رى ز گرگان سبك قحطبه با سپاه * ز مردى به رِى اندر آمد زِ راه 390 ز دولت بر آن گشت پيروزگر * فرستاد نزديك مهتر خبر ابو مسلم و لشكرِ رزمساز * به ملك نشابور آمد فراز كه گر حاجت افتد به يارى ، سپاه * رسد زود بر پيش لشكر زِ راه بَرِ قحطبه كس فرستاد زود * كه : « بايد عراقِ عجم را گشود » چو فرمان سوى قحطبه شد زِ راه * به حكمش ز بدخواه شد رزمخواه 395 پسر را كه بودى حسن نامِ او * بفرمود تا گشت پيكارجو به سوى نهاوند آورد رو * ز منصور بن نصر شد جنگجو چو پيش يزيد هبيره خبر * بگفتند از كارِ اين بُوم‌وبر به عامر « 3 » كه در پارس شد پادشاه * فرستاد تا گردد او رزمخواه بياراست عامر سپاهى گران * همه شيرمردانِ جنگاوران

--> ( 1 ) ( ب 379 ) . در اصل : عطرف ؟ ؟ ؟ . طبرى 10 / 4579 « عطيف » ، العبر 2 / 201 و كامل 9 / 25 « ابن غطيف » و در پانويس العبر « ابن عطيف » آمده است . ( 2 ) ( ب 384 ) . در اصل : مصراع اول ، جو از مردقان . مصراع دوم ، در اصل : بنزديك او ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 398 ) . : عامر بن ضبارة المرى .