حمد الله مستوفى قزوينى

530

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

400 كه هرگز بنى اميّه آن‌چنان * نبودند كرده سپه در جهان ز بسيارى آن سپه نامِ آن * به « عسكر عساكر » شد اندر جهان از او عامرِ جنگى و آن سپاه * به ملك عراق آمدند رزمخواه زِ رى ، قحطبه نيز با قومِ خويش * برون آمد و شد به پيكار پيش به مرزى كه شد جابلق « 1 » نامِ آن * رسيدند بر هَم دو لشكر دمان 405 بسى جنگ جستند از يكدگر * سپه شد تبه نيمه‌اى بيشتر ولى قحطبه گشت فيروز از آن * سرآمد به عامر بر از وى زمان عراقِ عجم شد مسخّر از اين * درآورد مهتر به زيرِ نگين به هرشهر از آن مرز تا اصفهان * به ميرى فرستاد دانا مهان برفتند و هركس درم بىشمار * نمىشد ز كوشش ظفر آشكار « 2 » 410 رهِ آب بربست بر شهريان * به تنگ آمدند شهريان ز آن زيان از او جُمله گشتند زنهارجو * ولى يافت زنهار شامى ازو « 3 » خراسانيان را ز حُكمش امان * نبودى در آن جايگاه آن زمان چو شامى سپه بُد فزون در حصار * خراسانيان را تَبه گشت كار مَجال خلاف اندر آن كس نديد * ابردوش سر « 4 » پيش دشمن كشيد 415 همه قحطبه كُشتشان زار زار * برآورد از ايشان به يك رَه دمار

--> ( 1 ) ( ب 404 ) . در اصل : جاثلق نام . منظور « جابلق » است . به قولى نبرد در جابلق بود از سرزمين اصفهان به روز شنبه هفت روز رفته از رجب . ( طبرى 10 / 4583 ) ( 2 ) ( ب 409 ) . چنين است در اصل . ظاهرا از ميانهء دو مصراع اين بيت ، به دليل همخوانى قافيه‌ها ، دست كم يك بيت افتاده است ، يعنى مصراع دومِ مصراع اوّل و مصراع اوّلِ مصراع دوم ، از ميانه ساقط شده است . ( 3 ) ( ب 415 - 411 ) . قحطبه بيست روز در اصفهان بماند ، آنگاه به نهاوند رفت و به يارى فرزند خود سه ماه يعنى تا آخر شوال شهر را محاصره گرفتند . . . براى همهء خراسانيانى كه در شهر بودند ، امان فرستادند ، ولى هيچ يك از آنان نپذيرفتند . پس براى مردم شام كه در شهر بودند ، امان فرستادند ، آنان گفتند : تو مردم شهر را به جنگ از ما منصرف كن تا ما دروازه را از ناحيهء خود بگشايم و چنين كردند . سپاه قحطبه به شهر درآمدند و همهء خراسانيان را كشتند . ( العبر 2 / 203 ) ( 4 ) ( ب 414 ) . ( ؟ ) آيا « ابردوش سر » به معناى « تسليم شده » است ؟