حمد الله مستوفى قزوينى
528
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
360 بشد نصر با سى هزار از سپاه * بر آهنگِ قومس « 1 » از آن جايگاه سپه بازمىگشت در راه ازو * بَرِ قحطبه مىنهادند رو شدن سوىِ قومس « 2 » نماندش توان * به گرگان از آن جايگه شد روان در او برد سوى نباته « 3 » پناه * به خدمت بيستادش آن رزمخواه وز اين قحطبه يافت بر شهر دست * به شهر نشابور رفت و نشست 365 به گرگان چو شد نصر سيّار زود * به مروان از او نامه كرد و نمود كه : « اندر خراسان زِ دست عدو * نماندم دگر جا برفتم ازُو به گرگان به پيش نباته شدم * تو گويى بلا را نشانه شدم « 4 » مدد گر نباشد به كارِ نبرد * از او نيز خواهندمان دور كرد در آن وقت پايابِ اين مردمان * نباشد كسى را دگر بىگمان » 370 چو مروان به كارِ عدو اين شنيد * اگرچه از اين شاهى آشفته ديد و ليكن چو پرواى آنش نبود * نشد ياورش زين ملالت نمود كه : « درمانده از ريشِ خويشم به كار * چه جويى ز من كارِ آن كارزار ؟ » استيلاى لشكر ابو مسلم بر گرگان و مازندران ابو مسلم آنگه به يارى سپاه * بَرِ قحطبه كرد چندى به راه امارت به گرگان و مازندران * به دو داد و فرمود او را در آن 375 كه جويد ز نصر و نباته « 5 » نبرد * گريزان شدند از بَرش همچو گَرد ز دولت بر آن ملك فيروز شد * ز كارش بدانديش پُرسوز شد نديدند با او توانِ نبرد * برانگيخت « 6 » از هردو در جنگ گَرد به رى رفت از او نصر سيّار خوار * بر آن ملك شد قحطبه كامكار
--> ( 1 ) ( ب 360 ) . در اصل : آهنك قومش . ( 2 ) ( ب 362 ) . در اصل : سوى قومش . ( 3 ) ( ب 363 ) . در اصل : سوى ؟ ؟ ؟ نباته . « نباتة بن حنظله الكلابى » . ( 4 ) ( ب 367 ) . در اصل : نباته ؟ ؟ ؟ شذم . ( 5 ) ( ب 375 ) . در اصل : نصر و نباته ؟ ؟ ؟ . ( 6 ) ( ب 377 ) . در اصل : برانكيزند .