حمد الله مستوفى قزوينى
518
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به خيره سرش در سَرِ مال شد * بلى در جهان بر چنين « 1 » حال شد چو بشنيد مروان كه گشت او هلاك * به عمّزاده داد آن بَروبوم پاك محمّد بدان مُلك شد با سپاه * مَر آن قوم را كرد از اين كين تباه 165 بَر او راست شد كارِ آن بوموبَر * در آن مملكت گشت او نامور فتنهء جديع كرمانى « 2 » و امرا با خراسان به ملك خراسان مهان آن زمان * شدند باهم از دل به جان بدگمان جديع آنكه كرمانيش بُد لقب * زِ قومِ مهلّب بُد او را نسب به دل داشت از نصرِ سيّار گَرد * به كارش همى فرصتى جُست مرد چو بر جاى او نصر بودى امير * بُدش كينه بَهر عمل ناگزير 170 اگرچه بود زنده ميراث كار « 3 » * نمىكرد بر دل مَر آن كار خوار همان نصر او را معارض شمرد * نمىداشت در دل مَر آن كار خُرد همىجُست فرصت بر اين آن دگر * كه تا خود چگونهش بَد آرد به سر چو نصر اندر او يافت طولِ زمان * ملالت نمودند از او مردمان به شام اندرون فتنهها شد پديد * در آن ملك ازو هركسى سركشيد 175 جديع اندر آن كار فرصت شمرد * همى پيش خودشان از آن ملك برد چنين تا گران لشكرى نامور * فراز آيد او را در آن بوموبر « 4 » از اين جنگ بر مرو « 5 » شد كامكار * گريزنده شد نصر از آن نامدار پس آنگاه بشر ابن حارث « 6 » برو * برون آمد و گشت ازو جنگجو ولى گشت كرمانى از وى فزون * روان كرد از وى در آن جنگ خون 180 از اين نامِ كرمانى اندر مهى * برآمد ، شدندش همه كس رهى
--> ( 1 ) ( ب 162 ) . در اصل : برحنين . ( 2 ) عنوان . در اصل : خديع كرمانى . و در بقيهء ابيات هم خديع آمده است . « جديع بن على الكرمانى » . ( 3 ) ( ب 170 ) . احتمالا ميراثخوار بوده و ظاهرا اصلاحى است كه كاتب كرده و شايد « بود » ، « بُدى » باشد . ( 4 ) ( ب 176 ) . در اصل : پس از اين بيت ابيات 174 و 175 ، بدون هيچ اختلاف تكرار شده است . ( 5 ) ( ب 177 ) . در اصل : جنك برفرو . ( 6 ) ( ب 178 ) . در اصل : سر ؟ ؟ ؟ ابن حارث . ظاهرا حارث بن سريج ، صحيح است .