حمد الله مستوفى قزوينى
496
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
« تهدّدنى بجبّار عنيد * فها أنا ذاك جبّار « 1 » عنيد اذا ما جئت « 2 » ربّك يوم حشر * فقل يا ربّ مزّقنى الوليد » كه : « ترسم ز جبّار آمد عنيد * عنيدست و جبّار اينك وليد به محشر خدايت اگر بَر رسيد * بگو پس وليدم ز هم بَر دريد » 20 چو بىحرمتى تا بدين پايه كرد * خدايش در آن كار بىمايه كرد به عُمر و به دولت نماندش امان * به بَد نام بردش برِ مردمان ندانيم تا كارِ ديگر سرا * چگونه بود پيش يزدان ورا خروج يحيى بن زيد بن زين العابدين ، رضى اللّه عنهم ، و قتلش فرستاد آنگه بَرِ نصر « 3 » مرد * به مُلك خراسان و پيغام كرد كه : « يحيّىِ بن زيد « 4 » را ز آن ديار * فرستيد نزديك ما بادْوار 25 به اعزاز و اكرام او را به راه * سوى شام آريد از آن جايگاه » چو فرمان بَر نصر آمد زِ بند * رها گشت آن مهترِ ارجمند ز هرگونه ترتيب كردش تمام * از آنجا روان كرد بَر سوى شام در آن راه يحيى زِ دعوت سَخُن * به نزديكى مردم افگند بُن بَر او گِرد مىگشت مردم به راه * چنين تا فراز آمدش يك سپاه 30 چو آمد به ملك نشابور مرد * در او دعوت مردمان بيش كرد « 5 » فرستاد والى « 6 » ك : « ز اين كار دست * بدار و برون شو از اين بوم و رست
--> ( 1 ) ( ب 16 ) . در اصل : أتوعد كلّ جبار . ( 2 ) ( ب 17 ) . در اصل : اذا ما حيت . در باب اين اشعار نك . به كامل ابن اثير ( ترجمهء فارسى ) 8 / 201 . ( 3 ) ( ب 23 ) . : نصر بن سيّار . ( 4 ) ( ب 24 ) . براى رعايت وزن « يحياى بِن زيد » خوانده شود . مصراع دوم ، در اصل : فرسثند نزديك . ( 5 ) ( ب 30 ) . مردمان پيشه كرد ( ؟ ) . ( 6 ) ( ب 31 ) . نام والى نيشابور ، عمرو بن زرارة . در اصل : كرين كار . مصراع دوم ، در اصل : بيم و رست .