حمد الله مستوفى قزوينى

474

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

وگر كس بپيچد ز حكمِ تو رو * به مردى از آن مردمان رزمجو » 50 بشد نصرِ سيّار با آن سپاه * بشوريد مردم در آن جايگاه به خاقانِ ترك آوريدند پناه * به ياريّشان نزد خاقان سپاه به پيكار نصر آمدند آن سپاه * ز شهرِ سمرقند جُست او پناه ز اشرس سپر جست و آن نامدار * بشد با سپه پيشِ او بادْوار ز تركان شدند مؤمنان جنگجو * درآمد ز اسلاميان خون به جو 55 شكن بر سپاهِ مسلمان فتاد * به بيكند رفتند از آنجا چو باد فرستاد اشرس گروهى به آب * كه كردند كشتى سراسر خراب كه مؤمن ببُرّند دل از گريز * بكوشند در كارِ جنگ و ستيز دو مَه كَم دو روز از دو رويه سپاه * زِ هم بود در رزمگه رزمخواه خورش تنگ شد بر مسلمان سپاه * نديدند كس بَر خورش دست و راه 60 چو ناهار « 1 » گشتند يكبارگى * به جان رفت كوشش ز بيچارگى چنان سخت كردند جنگ آن زمان * كه برهم زدندى زمين و آسمان بپرسيد خاقان از آهنگشان * از اين صلحجو گشت در جنگشان بر آن صلح كردند هردو سپاه * كه ديگر نگردند پيكارخواه رَود لشكرِ ترك بر جاىِ خويش * نيارد از آنجا دگر پاى پيش 65 گذارد به اسلاميان آن ديار * نجويند اين قوم هم كارزار دهاقين كز آن ملك بيرون روند * در آن منعى از هيچ‌كس نشنوند وگر باز مانند « 2 » آن جايگاه * رسانند جزيه بر آيين و راه ز اسلاميان چند تن را نوا « 3 » * به خاقان دهند ، تا چو قوم ورا در اين ملك گردد نكو خستگى * سوى ترك پويد ز پيوستگى 70 فرستند تركان نوا با زِ جا * هميدون بدادند تركان نوا بَر اين هردو لشكر زِ هم بازگشت * يكى شد سوى رود و ديگر به دشت سوى مرو اميرش از آنجا براند * در او نصرِ سيّار از او بازماند وز اين‌روى هشّام در كارِ روم * نظر كرد و احوال آن مرزوبوم

--> ( 1 ) ( ب 60 ) . ناهار - گرسنه . ( 2 ) ( ب 67 ) . بازماندن - ترك كردن ، رها كردن . ( 3 ) ( ب 68 ) . نوا - گرو ، گروگان ، در فرهنگها نوا را به معنى سپاه و لشكر هم آورده‌اند . ( فرهنگ فارسى معين )