حمد الله مستوفى قزوينى
473
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
اگر چند قحطى بُد آن جايگاه * اسد با سپه شد به دو رزمخواه 30 نمودند ختلانيان پُردلى « 1 » * اسد يافت ز آن جنگ بىحاصلى شكن بر سپاهِ مسلمان فتاد * به راهِ گريز آن سپه رو نهاد ( 372 ) بسى آبها بود بَر روى راه * در او غرق گشتند بىمَر سپاه به سختى بقاياى لشكر « 2 » به بلخ * كشيدند ، از آن كارشان عيش تلخ هرآن كو ز كوشش نَجَست آن زمان * نبودش ز قحطى ز مردن امان 35 سپه گشت بىمَر تلف زين سبب * به قحط و و با و به جنگ و شغب برنجيد خالد در اين از اسد * كه لشكر ز كردار او ديد بَد امارت اشرس « 3 » بر خراسان و شرق به ميرى به اشرس « 4 » سپرد آن ديار * كه سلمى بُد آن نامور را تبار خردمند اميرى بُد و راستكار * نبوديش از شرع روىِ گذار شدندش هواخواه مردم از اين * در آن مملكت شد روا كارِ دين 40 سوى ماورا النّهر پيغام داد * كه : « هر كو در اسلام آيد ز داد مخواهيد جزيه از او بعد از اين * كه از كفر پيدا شود عزّ دين » از اينروى در كارِ جزيه شكست * درآمد ز بىدين در آن بوم و رست كه كردندى ايمان به افسوس ياد * بهانه بدان كرد و جزيه نداد به اشرس نمودند عمّال باز * كه : « كس زين بزرگان نيند با نماز 45 نه خوانند قرآن ، نه ختنه كنند * به ايمان ز خود جزيه مىافگنند » سپاهى گزين كرد اشرس دلير * سپهدارشان نصرِ سيّارِ شير فرستاد آنجا و گفتش چنين : * « پژوهش نما جمله اركانِ دين هرآن كو دلش با زبان نيست راست * دو بالا « 5 » از او بايدت جزيه خواست
--> ( 1 ) ( ب 30 ) . در اصل : جيلانيان بردلى . ( 2 ) ( ب 33 ) . در اصل : بقلاى لشكر . ( 3 ) عنوان . در اصل : امارت اسرس . « اشرس بن عبد اللّه السلمى » . ( 4 ) ( ب 37 ) . در اصل : بميرى با سرش . و در بقيهء ابيات هم ، اسرش آمده است . ( 5 ) ( ب 48 ) . دوبالا - دو برابر .