حمد الله مستوفى قزوينى

467

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به انواعِ رنج و عذاب و بلا * همىداشت آن مير را مبتلا 225 چنين تا هرآن چيز بودش ، ستد * نمىكرد كم همچنان كارِ بد از اين نفس عمر هبيره « 1 » بدان * كه چون بُد پى آز اندر « 1 » جهان از آن پس جهان سير گشت از يزيد * به عمرش زمانِ فنا در رسيد وفات يزيد عبد الملك كنيزك بُد او را دو مَه پيكران * به موسيقى استادِ خنياگران حبابه يكىّ و « 2 » سلامه دگر * به خوبى يكى از دگر خوبتر 230 يزيد از جهان مهرشان را به جان * گزيده زِ هرچيز كاندر جهان نپرداختى هيچ با كارِ مُلك * غمِ عشقشان خورد غمخوارِ مُلك به دو مسلمه « 3 » گفت ك : « اى شهريار * ز خلق و خدا اندر اين شرم دار جهانى به درگاهت آورده رو * تو رو كرده در روى دو يافه‌گو ببين تا چه گويند خلقت در اين * به ديدار « 4 » دانش بُنِ كار بين » 235 به گفتار او كرد كوشش يزيد * مگر دل تواند از ايشان بُريد ز شرمِ برادر يمين « 5 » كرد ياد * كه ديگر نخواهد بر آن دل نهاد درآمد سبك خيلِ سلطانِ عشق * صف اندر صف آمد به ميدانِ عشق چنان حمله آورد بَر وى از اين * كز آن بىسپر گشت قلب و يمين گريزان ز هجران جناح و يسار * غنيمت در آن حال بُد وصل يار 240 دگرباره با مِهرشان گشت جفت * زبانِ زمانه در آن حال گفت : « عقل با عشق برنمىآيد * جورِ مزدور مىكشد استاد » چو در خويش پَرواى شاهى يزيد * نمىيافت ، زين در سخن گستريد

--> ( 1 ) ( ب 226 ) . در اصل : نفس عمرو و هبره ؟ ؟ ؟ . مصراع دوم ، در اصل : كه حون بد بىآزاز اندر . ( 2 ) ( ب 229 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 232 ) . : مسلمة بن عبد الملك بن مروان . ( 4 ) ( ب 234 ) . ديدار : چشم . ديدار دانش - چشمِ دانش . ( 5 ) ( ب 236 ) . يمين - سوگند .