حمد الله مستوفى قزوينى
468
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه : « هشّام باشد پس از من امير * ز حكمش مگرديد برنا و پير ( 371 ) پس از وى ولىعهد باشد وليد * كه گردد بدُو زنده نامِ يزيد » 245 در اثناى اين حال حبّابه « 1 » مُرد * يزيدش به خانه به خاكش سپرد نشستى شب و روز بَر خاك او * ز مِهرش روان كرده بر رُخ دو جو سلامه يكى روزش آمد به پيش * نوايى چنين ساخت از طبعِ خويش كه : « سختا دل آنكه از جاى كار « 2 » * تهى بيند از يار و دارد قرار » يزيد از سلامه چو زين در شنيد * بزد نعرهاى ، گشت بيهش يزيد 250 دو روز اندر آن بيهُشى بود مَرد * سيم ، جان ، وداعِ تنِ مرد كرد چنين گفت با عقل عشق اندرين : * « ببين قدرتِ ما و خود را مَبين » خوبرويان چو پرده برگيرند * عاشقان پيششان چنين ميرند به شعبان ز تاريخ صد سال و پنج * به ديگر سرا رفت شَه زين سپنج بُدش بيست و نُه سال و ز آن پيشوا * بُدش چار سال و مهى خلق را « 3 » 255 از او هشت پورِ « 4 » سرافراز ماند * و ليكن يكى نامهء ملك خواند همين سال بو اليسرِ انصاريان « 5 » * به ديگر سرا شد روان زين جهان پسين بود از اصحابِ فخر بشر * كه كردند از اين دارِ فانى گذر زِ بهرِ دعاى خديوِ انام * به عمر طبيعى رسيد او تمام
--> ( 1 ) ( ب 245 ) . در اصل : حال حنانه . طبرى 9 / 4057 آورده است : على گويد : يزيد بن عبد الملك از پسِ مرگ حبابه هفت روز به سر برد كه براى ديدن كسان برون نمىشد ، مسلمه چنين گفته بود كه بيم داشت كه كارى از او سر زند كه وى را به نزد مردم سفيه وانمايد . ( 2 ) ( ب 248 ) . در اصل : جاى كار ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 254 ) . طبرى 9 / 4054 آورده است ، واقدى گويد : وفات يزيد بن عبد الملك در بلقا بود از سرزمين دمشق و هنگام مرگ سى و هشت سال داشت . بعضىها گفتهاند : چهل ساله بود ، بعضى ديگر گفتهاند سى و شش ساله بود . على بن محمد گويد : يزيد بن عبد الملك سى و پنج ساله يا سى و چهار ساله بود كه درگذشت . هشام بن محمد گويد : سى و سه ساله بود . تاريخ گزيده ، مدت عمرش را چهل سال آورده است . ( 4 ) ( ب 255 ) . ده پسر به جاى گذاشت ، وليد ، يحيى ، محمّد ، غمر ، سليمان ، عبد الجبار ، داود ، ابو سليمان ، عوّام و هاشم . ( تاريخ يعقوبى 2 / 281 ) ( 5 ) ( ب 256 ) . ظاهرا ابو اليسر انصارى ، كعب بن عمرو بن عباد انصارى به سال پنجاه و پنج در مدينه درگذشته و او آخرين اهل بدر بود .