حمد الله مستوفى قزوينى
463
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز تركان در آن مملكت جنگ جُست * از آن بوموبر ترك از اين دست شست نماندند در ماورا النهر كس * از آن ملك يكباره كردند بَس سپاهِ خراسان شدند پُرشتاب * ز كين خواستن سغد كردن خراب كه بودند مُرتد شده چند راه * خذين كرد از اين كار منعِ سپاه 155 كه : « سغدست باغى و كردن خراب * روا نيست كين جستن از خاك و آب » خرابى نكردند كس زين سبب * نشستند آنجا به عيش و طرب چو چندى ببودند اميرِ سپاه * همىخواستى رفت از آنجا به راه هرآنگاه گشتى از او راهجو * سپاهش به افسوس گفتى به دو : « ز باغى چنين در زمانى چنين * روا نيست رفتن گذر كن از اين » 160 خذين ماند يك سال آن جايگاه * نبودش مجالى كه آيد به راه رسيدن ابو مسلم پيش امام محمّد عبّاسى عرب را چو بَر صد فزون شد دو سال * به يثرب دعاة آوريدند مال به پيشِ محمّد ز عبّاسيان « 1 » * ابو مسلم گُرد بُد در ميان محمّد چو آن پيلتن را بديد * ز احوالش از ديگران بررسيد بگفتندش : « اين پور « 2 » نيكودلى است * پسرخواندهء عيسى مَعقلى است 165 شمارند بنده ورا ، و اين پسر * همىگويد آزادم و با گهر ز شيدوش « 3 » گويد كه دارد نژاد * كه كيخسروش لشكر و ملك داد كنون در سپاهان گرفته است جا * پدر خواندى عبد رحمن ورا » بديشان چنين گفت مهتر ك : « زو * از آنروى كردم چنين جستوجو كه در دولت خاندانم از او * بسى كارها خواهد آمد نِكو 170 وز اين نامِ او تا قيامت به جا * بماند كه دولت رساند به ما
--> ( 1 ) ( ب 162 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . چشم امام بر ابو مسلم افتاد . از احوال او استكشاف كرد . گفت سراج بچهاى است و بنى معقل ، مىگويند بندهزاده است و او مىگويد آزادم . امام محمد گفت : من در ناصيه او در كار اين دولت اثرى مىبينم عظيم و اميدوارم كه او در اين دولت به مرتبه بلند برسد . ( تاريخ گزيده 282 ) ( 2 ) ( ب 164 ) . در اصل : اين نور . ( 3 ) ( ب 166 ) . در اصل : ز شبدوس .