حمد الله مستوفى قزوينى
464
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه از جورِ مروانيان همگنان * رسيدند اندر ممالك به جان چنين گفت چون در دَهُم دهه كار * در آن دولت آيد ، شود سست و خوار عرب نامِ آن دَهه خواند حمار * در آن دولتِ ما شود آشكار » ابو مسلم اين كرد دستورِ خود * در آن كار كوشش نمود از خِرد 175 كه تا كارِ دولت به گردون رسيد * از آن سود ديد و زيان هم كشيد امارت عمر هبيره « 1 » بر ايران ز ايران چو مالى به پيشِ يزيد * نرفتى ، بَر او ميرِ ديگر گزيد از او مسلمه يافت عزلت زِ كار * شد عمّر هبيره « 2 » به كار اختيار به كوفه شد از شام عُمّر گزين « 3 » * درآورد ايران به زيرِ نگين ز حال خذين « 4 » از خراسان خبر * شنيدى بر اويند افسوسگر 180 كه : « همچون زنان در پىِ رنگ و بوست * نه چون شيرمردان در او جنگجوست » بگفتا : « سعيدى « 5 » فرستم به دو * كه گويد ز پيكار نز رنگ و بو كه چندانكه ديدند نرمى از آن * درشتى ببينند « 6 » از اين يك همان » سعيد حرشى به فرمانِ او * به ميرى بدان كشور آورد رو خذين گشت از سغد پويان به شام * سعيد حرشى از اين يافت كام 185 درآورد آن كشور اندر پناه * بگشتند تركان دگر ره زِ راه دگرباره بَر ماورا النّهر دست * به كين يافتند و همى كرد پست
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : امارت عمرو هبيره ، در اين متن همه جا به جاى « عمر » ، « عمرو » آورده است . : عمر بن هبيرة الفزارى . ( 2 ) ( ب 177 ) . در اصل : عمرو هبيره . ( 3 ) ( ب 178 ) . در اصل : عمرو كزين . ( 4 ) ( ب 179 ) . در اصل : حال خدين . ( 5 ) ( ب 181 ) . منظور از سعيدى « سعيد بن عمرو بن الأسود الحرشى » . ( 6 ) ( ب 182 ) . در اصل : درستى نبينند .