حمد الله مستوفى قزوينى
450
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز كوفه سپاهى دگرباره زود * به پيكارِ او رفت و مردى نمود 85 سپهدارشان بود نجده لقب « 1 » * بكوشيد در كارِ شور و شغب چنين تا برآمد زِ جانش دمار * سپاهش به يك ره شدند تارومار بر آن شهر شوذب « 2 » از اين گشت چير * شدندش همه شهر فرمانپذير از او دست مروانيان « 3 » شد تهى * نشست او در آنجا به فرماندهى ابتداى دعوت آل عبّاس چو تاريخ را سال صد گشته راست * مِهى را هواى دگر قوم خاست 90 شدند هاشميان در آن يكزبان * مگر دولت آرند با خاندان از آن قوم عبد اللّه پاكرا * كه چارم پسر بود از مرتضى حسن بود بابش حسن « 4 » هم نيا * چهارم على بود شيرِ خدا محمّد « 5 » ز عبّاسيان همچنين * كز عبّاس او نيز بُد چارمين على ابن عبد اللّهش بُد پدر * ورا نيز عبّاس چارم شمر 95 سگالش نمودند باهم در آن * كه دعوت كنند خلق را در جهان هرآن را كه دولت دهد مهترى * دگر يك كند پيشِ او كهترى نباشند در دولتش فتنهجو * نسازند ديگر كسى گفتوگو بَر اين عهد سوگند كردند ياد * به دعوت از آن پس زبان برگشاد به دعوت به هركشورى داعيان « 6 » * فرستاد هريك به قدرِ توان 100 محمّد در اين كار چون سرفراخت * گزيد آن كسى را كه محرم شناخت به دعوت فرستاد و هفتاد تن * شدندش هواخواه از آن انجمن
--> ( 1 ) ( ب 85 ) . در اصل : نحده لقب . : نجدة بن الحكم الازدى . ( 2 ) ( ب 87 ) . در اصل : شهر سورت . ( 3 ) ( ب 88 ) . در اصل : دست مرواسيان . ( 4 ) ( ب 92 - 91 ) . در اصل : حسن بود بابش حسين . « عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن أبى طالب » ولى ظاهرا « ابو هاشم عبد اللّه بن محمد بن حنفيه » صحيح است . ( 5 ) ( ب 93 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . ( 6 ) ( ب 99 ) . در اصل : كشورى داعنان .