حمد الله مستوفى قزوينى
451
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
برفتند نزديكِ آن نامور * ده و دو بَر ايشان از آن كرد سَر ابو سلمه خلّال « 1 » بودى مهين * بكير ابن ماهان بُدى همچنين ابو عكرمه بود سرّاج نام « 2 » * حيان ابن عطّار « 2 » گُردِ همام 105 سليمان كه بودى كثيرش پدر * دگر ميسره بُد محمّد « 3 » دگر دگر قحطبه « 4 » بود و مالك دگر * چو عمّار عبّادىِ نامور چو موسى كه سرّاج « 5 » بودش خطاب * ابو النّجم « 5 » بود آن دگر كامياب به حكمش به دعوتگرى اين سران * برفتند هريك به ديگر كران به هركشورى هريكى زين مهان * ز دانش همىكرد دعوت عيان 110 دل مردمان از اموّى بريد * بر عبّاسيان مِهر كردى پديد گروهى به هركشورى بىشمار * به كار مهى كردشان اختيار به دعوتگران مال بيعت همه * سپردند هرجا شبان و رمه جهان شد پُر از نامِ عبّاسيان * ولى كس نكردند دعوت عيان در اين سالِ صد ، نامور بو طفيل « 6 » * به ملك يمن كوفت طبلِ رحيل 115 پسينِ صحابه بُد آن نامدار * كز آن ملك شد سوى دار القرار غُلو داشت « 7 » در مذهب شيعه او * ولى راستى جستى آن راستگو
--> ( 1 ) ( ب 103 ) . در اصل : ابو سلمه حلال . : ابو سلمة الخلال ، حفص بن سليمان . ( 2 ) ( ب 104 ) . در اصل : سراح نام . مصراع دوم : در اصل : حسين ابن عطّار . « منظور ، حيان العطار » . ( 3 ) ( ب 105 ) . مصراع دوم ، منظور ابو رباح ميسره و محمد بن خنيس . ( 4 ) ( ب 106 ) . : قحطبة بن شبيب الطايى . مالك بن الهيثم الخزاعى . ( 5 ) ( ب 107 ) . در اصل : موسى كه سراح . مصراع دوم : در اصل : ابو الجهم بوذ . : ابو النجم عمران بن اسماعيل . ( 6 ) ( ب 114 ) . در اصل : نامور بر طفيل . ابو الطفيل عامر بن وائلة الكنانى المكى . وى هشت سال از حيات رسول ( ص ) را دريافت و به زمان خلافت على ( ع ) به كوفه شد و مصاحبت آن حضرت گزيد و در همه مشاهد در ركاب او بود . ابن ابى حيثمه او را در شمار شعراى صحابه آورده است و گويد : او مردى فاضل و عاقل و حاضر جواب و فصيح و از شيعيان على ( ع ) بود و آن حضرت او را بر ديگران فضيلت مىنهاد . بعد از وفات امير المؤمنين على ( ع ) روزى معاويه به طنز از او پرسيد ، حزن تو بر مرگ صحاب خود ابى الحسن چون است ؟ گفت : چون سوگ مادر موسى بر موسى ، و چون مختار بن ابى عبيده بر بنى اميّه به خونخواهى شهداى آل رسول خروج كرد ، ابو الطفيل به وى پيوست و چون مختار به قتل رسيد خود را از بامى بلند به زير افكند و بدرود زندگى گفت . بعضى گفتهاند ، وفات او پس از زمان مختار بوده است . ( لغتنامه دهخدا ) ( 7 ) ( ب 116 ) . در اصل : علو داشت .