حمد الله مستوفى قزوينى
448
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
50 اگر بيّنت « 1 » كن از او خواه زر * و گرنه به سوگند از او درگذر و گرنه به كارش ميانجى گزين * كَزين سه برون نيست فرمانِ دين رها كن ورا و به زندان مرا * كه تا او كند چاره كارِ ترا » عُمر گفت : « فكرى كنم اندر اين * ببينم كه تا چيست زينم گُزين » مخلّد بدان زودى اندر گذشت * پدر را دگرگونه ز آن كار گشت 55 ادا چون نكردى يزيد اندر آن * به دست وكيعش « 2 » سپرد آن زمان وكيعش سوى خانه بردى ز راه * از او خواستندى گرفتش سپاه وكيع اندر آن كار سوگند خورد * كه : « گر ز آنكه خواهد كس اين كار كرد برآرم دَمار از نهادِ يزيد * خلافش نيارست از اين كس گزيد » به عهدِ عُمر بود محبوس مرد * همى بگذرانيد روزى به درد 60 پس آنگاه از روم آمد خبر * كه از شرع كردهست مهتر گذر كند آشكارا فُجور اندر او * عُمر زين برنجيد در دل ازو عزلت مسلم عبد الملك « 3 » از روم به حكمِ عُمر ، مسلمه ز آن ديار * به عزلت سوى شام شد بادْوار ز لشكر كه پذرفته با او به هم * ز يك نيمه باز آمدند بيشوكم عمر كرد زين كار از او بازخواه * كه چندين به كُشتن چه دادى سپاه 65 نبايست بودن شتابان به كار * كه آهسته گشتى مسخّر ديار نگشتى تلف لشكرى خيره خير * كه از لشكرى مىشود مير مير اگر چند كشور گشودن نكوست * تلف كردن لشكر از زشتخوست
--> ( 1 ) ( ب 50 ) . اگر ، به معنى ( يا ) . بينه - دليل ، دليل واضح و آشكار . ( لغتنامه دهخدا ) ( 2 ) ( ب 55 ) . وكيع بن حسان بن أبى سور التميمى - وكيع بن أبى سود . ( 3 ) عنوان . منظور ، مسلمة بن عبد الملك .