حمد الله مستوفى قزوينى

447

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

تنى چند را زار كُشتند خوار * كه نگرفت غوغا و فتنه قرار 35 از آن پس به هركشورى يك نوند * فرستاد و لعنت از او بَرفگند ( 364 ) ز سَعيش به توفيقِ پروردگار * برافتاد از عالم آن زشت‌كار وز اين شد عُمر نامى اندر جهان * شدندش هواخواه مردم زِ جان به كارِ جهان ز آن سپس بنگريد * بيفگند بَد ، نيكوش برگزيد به مردم بر از بيت مال آنچه بود * به تحصيل هرجا فرستاد زود 40 بياورد و اندر خزانه نهاد * نكردى از آن خرج « 2 » جز راه و داد « 1 » امارت خالد قشيرى « 3 » بر خراسان يزيدِ مهلّب ز بَس بيرهى * از او يافت عزلت زِ فرماندهى ز ملك خراسان ورا بسته دست * سوىِ شام بردند و آن بوم و رَست « 4 » بر آن مُلك شد خالد ابن قشير * به فرمان عمّر در آن وقت مير عُمر خمسِ گرگان زِ خوب و زِ زشت * كه در نامه پيش سليمان نوشت 45 بجست از يزيد و نكردى ادا * به زندان فرستاد عمّر ورا مخلّد زِ بَهر « 5 » پدر چاره‌جو * چنين گفت از روىِ دانش به دو : « چو عدلت رود در جهان سربه‌سر * چرا بهره‌اى ز آن نيابد پدر به كارش ز فرمودهء دادگر * نشايد گرفتن كنونت گذر چو مالى كه مىخواهى او منكر است * از اين هَر سه كردن يكى درخور است

--> ( 1 ) ( ب 40 - 39 ) . كامل 7 / 241 : به همسر خود فاطمه دختر عبد الملك گفت : هرچه زر و زيور به تو داده بودند ، پس بده ، زيرا از بيت المال گرفته شده بود ( و روا نمىباشد ) . اگر بخواهى يار و همسرم باشى بايد مال مسلمين را پس بدهى . او هم جواهر و اموال و زر و زيور و هرچه پيش از آن ( خليفهء وقت ) به او بخشيده بود جمع كرد و به گنج‌دار دولت داد . ( 2 ) ( ب 40 ) . در اصل : از آن جرخ . ( 3 ) عنوان . طبرى 9 / 3958 : ابو جعفر گويد ، عمر بن عبد العزيز ( پس از يزيد بن مهلّب ) جراح بن عبد اللّه حكمى را از خراسان برداشت و عبد الرحمان بن نعيم قسرى را بر آنجا گماشت . و در صفحه 3962 ، عبد الرحمان قشيرى آورده و العبر و كامل ، عبد الرحمان بن نعيم قشيرى آورده است . ( 4 ) ( ب 42 ) . در اصل : آن بوم رست . ( 5 ) ( ب 46 ) . در اصل : محلد ز بهر . در بقيه قسمت هم ( محلد ) آمده است . : مخلد بن يزيد بن مهلب .