حمد الله مستوفى قزوينى

429

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو حجّاج امّيد از خود بُريد * پژوهيد احوال و پاسخ شنيد كه گويند مردم : « اگر يك به دست * بود دوزخ از وى نخواهى تو رست » بناليد حجّاج و گفت : « اى غيور * گر از رحمتت مَردُمم كرد دور اگر خود گناه همه كس مرا * بود ، نيستم نااميد از خدا 345 كه با لطف تو يادِ نام گناه * گناهى بود سخت و اين است راه » چو بَصرى حسن اين حكايت شنيد * چنين گفت : « يُمكن رهد زين اميد » چو شد پنج ار شش زِ ماهِ صيام * به دوزخ شد از كوفه آن خويشكام « 1 » ز هجرت گذشته نود سال و پنج * برون رفت خوار از سَراى سپنج از او ماند نامِ بَد اندر جهان * خنك آن‌كه نيكى كند از مهان 350 بُدش عمر در سال پنجاه و شش « 2 » * وز آن بيست بوده شهى شيرفش صد و سى هزار آدمى را فزون « 3 » * به نزديك خود ريخته بود خون كه يك تن از ايشان نُبد كُشتنى * بجز كُشتهء جنگ زِ آهرمنى به زندان فزون « 4 » بود پنجه هزار * كه بَر كس گناهى نبود آشكار ( 358 ) بدين سيرت و خو بُدش اعتقاد * وز اين كار همواره مىكرد ياد 355 كه : فرمانِ سلطان ز حُكم خدا * فزون داشت بايد به دل خلق را كه هركو شود عاصى اندر إله * پذيرد ورا توبه حق ز آن گناه ولى گر زِ سلطان زِ روى مَثَل * بپيچد به فكرى به قول و عمل نه ممكن كه آن توبه پروردگار * پذيرد از او تا سرانجامِ كار » ورا اهل اسلام از اين اعتقاد * مسلمان نمىخواند و كافر نهاد 360 وز اين‌رو شدندى از او جنگجو * كه اصرار كردى بر اين كار او

--> ( 1 ) ( ب 348 - 347 ) . طبرى 9 / 3835 ، گويد : حجاج به سال نودم ، هفت روز مانده از رمضان به روز جمعه درگذشت . و در صفحه 3879 آورده است : حجاج به سال نود و پنجم ، در ماه شوال بمرد . و به قولى پنج روز مانده از ماه رمضان بود . ( 2 ) ( ب 350 ) . طبرى 9 / 3879 ، پنجاه و چهار ساله و به قولى پنجاه و سه ساله بود . تاريخ گزيده و تاريخ يعقوبى : پنجاه و چهار ، آورده‌اند . ( 3 ) ( ب 351 ) . در اصل : را فرون . ( 4 ) ( ب 353 ) . در اصل : برندان فزون . در روز وفات او پنجاه و هشت هزار آدمى محبوس بودند . از آن جمله بيست هزار زن . در جرايد جرايم ايشان بنگريدند ، يكى در مسجد بول كرده بود ، ديگرى در شهر مدينه به قضاى حاجت نشسته ، ديگرى آب دهان بر آفتاب انداخته و على هذا ، همه را خلاص دادند . ( تاريخ گزيده 279 )