حمد الله مستوفى قزوينى
430
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
همين سال در بصره از زلزله * همه شهر كردند مردم يله چهل روز بود آن زمين آن زمان * بسى گشته جنبانتر از آسمان از آن پَس وبايى چنان بود باز * ز تجهيزشان داشتند دست باز « 1 » ز بسيارى افگندى اندر مغاك * به سَر بر پراكند ناچار خاك وفات موسى بن نصير « 2 » امير مغرب 365 همين سال موسىّ نصّير « 3 » شير * كه بر كشورِ غرب بودى امير در آن مملكت گشته نامش بلند * به دشمن رسانيده بىمرّ گزند فتوحِ فراوان در آن بوموبر * از او آمده در پىِ يكديگر به نوعى چو فتحى به شرق و عراق * بُدى ، فتح آنجا بُدى زِ اتّفاق ز مغرب به ديگر سَرا شد روان * ز مرگش دلِ پيشوا شد نوان 370 « سوى او و حجّاج » گفتا وليد : * « در اين پادشاهى خلل شد پديد كه آن هردو بودى مرا چون دو دست * كه كشور گشود و عَدو كرد پست ز من آن زمان آمدى اين سَرى * كز آن دست « 4 » ديديم فرمانبرى شد از دست كارم چو شد كار دست * چنين و بزرگى « 5 » من زين شكست » چو فال اينچنين زد چنين گشت كار * همان سال از وى برآمد دمار 375 اگرچه به هم كرد مانندشان * مپندار چون هم به پيوندشان كه آن راسترو بود ، اين زشتكار * تفاوت چنين بودشان آشكار كه او را خليفهء اللّه آمد خطاب * عدوّ اللّه اين را بر اين كن حساب
--> ( 1 ) ( ب 364 - 361 ) . در بصره همين سال وبايى عظيم خاست ، چنان كه در سه روز ، سيصد هزار آدمى بمردند . بعد از آن زلزله بود ، چنان كه چهل روز پياپى مىبود . ( تاريخ گزيده 280 ) ( 2 ) عنوان . در اصل : موسى بن نصر . موسى بن نصير لخمى در سال نود و هشت در وادى القرى درگذشت و به قولى به سال نود و هفت و نود و نه . ( لغتنامه دهخدا ) ( 3 ) ( ب 365 ) . در اصل : موسى بن ؟ ؟ ؟ نصر . ( 4 ) ( ب 372 ) . در اصل : كران دست . ( 5 ) ( ب 373 ) . در اصل : حبن ؟ ؟ ؟ و بزركى .