حمد الله مستوفى قزوينى
413
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بسى شهرها از ولايات روم * از آن جنگ گشتش چو يك مُهره موم 30 به فرمانبرى پيشِ او روميان * شدندى ز هرجا ز بيم زيان « 1 » به عمّوريه برد جنگى سپاه * از آن ملك يك چند بُد رزمخواه نمىگشت فتحِ حصار آشكار * پُرانديشه گشت آن يلِ نامدار سگى را به لشكرگه خويشتن * يكى روز ديد آن سَرِ انجمن كه بر باروى حصن از آن پيش ديد * در آن كار داننده حيلت گزيد 35 در انبانچهاى كرد گاورس مرد * دريد و ز حيلت سرش چرب كرد بيفگند نزديكِ سگ خوار خوار * سگ آن برد از آن جايگه در حصار به پى بر از آن راه جنگى سپاه * در آن حصن رفتند و شد رزمخواه به فرمانِ اسلاميان شد حصار * از او يافتند نعمتِ بىشمار به قسطنطنيه از آن جايگاه * روان كرد آن رزمديده سپاه 40 به كوشش بر آن شهر پيروز گشت * در او رفت با ويژگانش زِ دشت كليسا به هم بَر زد و بُت شكست * صليبش نگوسار بر نيزه بست ز نزديك ترسا هزاران هزار * برون بُرد آن شيرِ دشمن شكار نيارست گفتن كَسش چون و چند * از اين گشت در روم نامش بلند بفرمود تا بس كليسا « 2 » خراب * مسلمان در او كرد اندر شتاب 45 ببردند چندان از آنجاى مال * كه از بردنش يافت مردم ملال يكى بهره ز آن شهر پذرفت دين * دگر جزيه بر خود گرفتند از اين در او مسجدِ جامعى ساختند * مسلمان از آن سر برافراختند هنوزست آباد بَهرى از آن * نماز اندر او مىكنند مؤمنان چو پيروزگر گشت از اين در به جنگ * به روم اندر آمد ز ملكِ فرنگ 50 در او سَر برافراشت بر آسمان * شدندش هواخواه آن مردمان كموبيش يكباره اقليمِ روم * به شاهى شد او را چو يك مهره موم ز دولت درآورد اندر پناه * از اين كارِ دين گشت افزون « 3 » به جاه
--> ( 1 ) ( ب 30 ) . در اصل : ز بيم زبان . ( 2 ) ( ب 44 ) . در اصل : بفرموذ ؟ ؟ ؟ ناكليسا . ( 3 ) ( ب 52 ) . در اصل : كشت افرون .