حمد الله مستوفى قزوينى

414

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

احوال بنى مهلّب در عزلت به زمان حجّاج وز اين‌رو چو قومِ مهلّب زِ كار * فتادند و در بند افتاد خوار ( 352 ) از ايشان همىخواست حجّاج مال * نُبد چاره جز دادن از هيچ حال 55 به هرچيزشان دسترس بُد تمام * فروختند و دادند بدان خويشكام به سيصد تُمن مال كردند ادا * هميدون همى خواست آن پادشا به چيزى دگرشان دگر دسترس * نماند و عدو بَد نمىكرد بس حكايت به چوب و شكنجه رسيد * بَر اين كار آن قوم حيله گزيد نگهبانِ خود را به باده خراب * بكردند و بگريختند در شتاب 60 به پيش سليمان « 1 » سوى فلسطين * شدند از عراق آن سَرانِ گزين سليمان درآوردشان در پناه * ز بَدخواهشان داشت نيكو نگاه به شبگير حجّاج در كوفه زين * كشيد از نگهبانِ آن قوم كين به راهِ خراسان و بصره سپاه * فرستاد و كس را نديدند به راه سپاهش در آن كار شد هرزه‌پو * نهادند ناچار رو سوىِ او 65 چو معلوم گشتش كه آن مردمان * به پيش سليمان شدند آن زمان به پيشِ وليد اندر اين نامه كرد * چنين گفت با او بَدانديشه مرد كه غافل از آن قوم گشتن به كار * دهد كارِ اشعث « 2 » به پيكار بار « 3 » وليد از برادر طلب كردشان * سليمان بَر او بَد نياوردشان به امروز و فردا و بوك و مگر * زمان بردى از مِهر ايشان به سر 70 برادر چو سختى نمودى در آن * پسر را فرستاد با آن سران به دو داد زنجيرى آن نيكمرد * كه خود را و او را در آن بند كرد « 4 » چو دلبستگيش برادر بديد * گنه‌شان ببخشيد و زو اين سِزيد فرستادشان باز نزديكِ او * وزين كار حجّاج شد تيره‌رو

--> ( 1 ) ( ب 60 ) . : سليمان بن عبد الملك . ( 2 ) ( ب 67 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس . ( 3 ) ( ب 67 ) . بار - ثمر . ( 4 ) ( ب 70 ) . مصراع دوّم : ايوب بن سليمان بن عبد الملك .