حمد الله مستوفى قزوينى
403
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
فرستادنش پيش حجّاج خواست * ورا پس زِ رتبيل « 1 » انديشه خاست 1140 ز رتييل چون لشكر آمد بَرش * رهانيد از دستِ آن مهترش در او اشعثى سازِ پيكار كرد * به زودى سوىِ سيستان شد چو گَرد در او گشت از عامرى « 2 » رزمخواه * به پيكارِ او عامرى شد تباه مسلّم شد آن كشورش زين نبرد * نشست اندر آن مُلك اين شيرمرد ( 348 ) به ملك عراق و به هربوموبر * هرآن كو بُدى پيروش پيشتر 1145 كس از دستِ حجّاج روىِ امان * نه ممكن كه ديدى از آن مردمان به پيشش نهادند ناچار سر * كه جايى امانى نديدند دگر به ويژه بزرگانِ با فرّ و داد * مهين عبد رحمن هاشمنژاد « 3 » بَر او گِرد شد شصت هزار از سپاه * سرِ دولت او برآمد به ماه دگرباره بستند عهدى چنان * كه روى شكستن نباشد در آن 1150 چو حجّاج آگه شد از كارِ او * ز كينه از او باز شد جنگجو فرستاد نزديك عمّاره « 4 » مَرد * كه بر جنگ دشمن روان شو چو گَرد برون كن ز فارس و ز كرمان سپاه * سوى سيستان شو ازو رزمخواه سپاهى روان كرد عمّاره زود * كه لشكر چنان كس نديد و شنود چو آمد برِ اشعثى اين خبر * از اين لشكرش گشت آسيمهسر 1155 بگفتند با او ك : « ز اين بوموبر * به مُلك هرى كرد بايد گذر به عمّاره بگذاشتن اين ديار * كه اين ملك ما را نيايد به كار » جواب اشعثى داد ك : « ين راى نيست * در آن ملك ما را كنون جاى نيست يزيدِ مهلّب در آنجاست مير * اميرى جوانبخت و گُرد و دلير ز عمّاره ما را بود او بَتَر * نشايد بدان ملك كردن گذر 1160 كه ما اندر آن ملك بيگانهايم * در اين ملك گويى كه در خانهايم اگر ز آنكه دشمن شود رزمخواه * ز رتبيل باشد مدد از سپاه » سپه زو نپذرفت و ناخواه او * بدان راه آورد از آن شهر رو
--> ( 1 ) ( ب 1139 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ دراش ز رتسل . ( 2 ) ( ب 1142 ) . منظور « عبد اللّه بن عامر بعار » . ( 3 ) ( ب 1147 ) . : عبد الرحمان بن عباس بن ربيعه هاشمى . ( 4 ) ( ب 1151 ) . : عمارة بن تميم اللخمى .