حمد الله مستوفى قزوينى

404

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو آمد به پيش هرى آن سپاه * از او بازگشتند بَهرى به راه برنجيد از آن مردمان پيشوا * نكوهش بر اين كرد آن قوم را 1165 كه : « چارم رَه است اين‌كه پيمان‌شكن * شويد اى بزرگان در اين انجمن نماندم دگر بَر شما اعتماد * دگر از شما هَمرَهم كس مباد » از ايشان جدا شد به كاول كشيد * در او پيش رتبيلِ هند آرميد حرب عبد الرّحمن هاشمى « 1 » با يزيد مهلّب ز رَه هاشمى با سپاهى كه داشت * به ملك هرى شد درو سرفراشت در او عاملى بود او را بكشت « 2 » * درآورد آن مُلك خرّم به مشت 1170 يزيد مهلّب به پيشش پيام * فرستاد و گفتش كه : « اى خويشكام چگونه زبونم شمردى به كار * كه كُشتيم عامل ، ببردى ديار اگر نيستى بَهر آن مَر ترا * قرابت كشد با رسُول خدا از اين بَد كه كردى در آن انجمن * مكافات ديدى به زودى زِ مَن ولى من به آزرم پيكارجو * بگشتم فرستادم اين گفت‌وگو 1175 كز آن مُلك « 3 » بيرون شوى در زمان * كه ما را نبايد شدن بدگمان » به دو هاشمى داد پاسخ چنين * كه : « من نيستم بَر سر جنگ و كين در اين ملك داريم راىِ گذر * ز ما عاملت گشت پرخاشخر به خيره تلف شد خود اندر ميان * نبوديم ما بَر سرِ آن زيان از اين ملك خواهيم رفتن به راه * تو بىموجبى جنگِ ما را مخواه » 1180 يزيدِ مهلّب رها كرد جنگ * به تدبير شد هاشمى بىدرنگ فريبى « 4 » به نزديكِ ميرانِ او * فرستاد تا زو بپيچند رو يزيد مهلّب شد آگاه از اين * برفت و به زودى از او جُست كين

--> ( 1 ) عنوان . : عبد الرحمان بن عباس بن ربيعه هاشمى . ( 2 ) ( ب 1169 ) . : رقاد بن زياد ازدى . ( 3 ) ( ب 1175 ) . در اصل : كران ملك . ( 4 ) ( ب 1181 ) . فريبى - دغاكار ، مكّار .