حمد الله مستوفى قزوينى
398
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پيام آنكه : « آمد خبر از عراق * مهان كردهاند بر خلاف اتّفاق 1045 اگر دل ز حجّاجشان شد نفور * بگفتم كه گردد از آن كار دور فرستادم اينك به جايش پسر * كه باشد به ميرى بدان مُلك در وگر خود ز ما دل ببّريدهايد * به ما بَر دگر مير بگزيدهايد سپاهى فرستادهام جنگجو * كه خون اندر آرند از ايشان به جو » چنين گفت : « اگر مردمانِ عراق * ندارند راى خلاف و نفاق 1050 بدين عزل حجّاج خستو شوند * مبادا كه بَد از شما بشنوند وگر خود دگرگونه دارند را * شوند اندر اين كار جنگآزما به فرمان حجّاج جنگ آورند * مَر آن مردمان را به پى بسپرند » چو شامى به دير جماجم رسيد * به حجّاج از اين در سخن گستريد چنين گفت حجّاج ك : « ين راىزن * خيانتگرست با سَرِ انجمن 1055 كه هركو بجويد مرادِ عوام * نه ممكن توانند جُستن تمام كه بعد از يكى ديگر آيد پديد * وزين بود عثمان چنان بَد كشيد شكوهِ شهى راست نقصان از اين * « ولى » گفت : « بايد به فرمان يقين » بگفتند و چون ابن اشعث شنيد * به عزلش زِ كين خواستى آرميد مخالف شدندش مهانِ عراق * نكردند با او در آن اتّفاق 1060 بگفتندش : « ار سَر درآرى بدين * كنيم اندر اين مير ديگر گزين » ورا نيز ناچار شد جنگ كرد * برآراست لشكر به دشتِ نبرد به قلب و جناح و يسار و يمين * سه فرقه به هرجايى آمد گزين يكى دينپرستان كه اندر دعا * بخواهند نصرت ز پيش خدا دؤم مردمِ كارديده كه كار * به تدبير سازند در كارزار 1065 سئم زورمندان كه در كارِ جنگ * نسازند از شيرمردى درنگ ز روزِ نخستِ ربيع نخست * سپه تا به صد روز « 1 » پيكار جُست تبه شد ده و هفت باره هزار * سپاه از دو رو در صفِ كارزار نگشتى ظفر از يكى رو پديد * سپاهى ز كوشش به سيرى رسيد يكى روز شد اشعثى تند و تيز * ز خندق گذر كرد و جُستى ستيز
--> ( 1 ) ( ب 1066 ) . در اصل : سپه بانصذ روز .