حمد الله مستوفى قزوينى

387

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

غلامى دو از قومِ حجّاج زود * كه چون مهتران جامه پوشيده بود برفت و هماورد جستند خوار * به پيكارشان شيث شد بادْوار برادرش جنگى مصادر « 1 » همان * به پيكارِ ايشان درآمد دمان گمان بودشان كان دو جنگى پسر * بود گُرد حجّاج و اشعث مگر 840 نمودند مردى و آن هردو را * بكُشتند آن « 2 » هردو جنگ‌آزما چو ديدندشان روى گفتند : « آه * در آوردگه زخمها شد تباه » فرود آمد آنگاه حجّاج ز اسپ * درآمد به كوشش چو آذرگشسپ پياده شدند شيث و قومش همان * همى حمله كردند بر بدگمان به فرمانِ حجّاج لشكر چو شير * پسِ پشتِ دشمن درآمد دلير 845 به زودى گرفتندشان در ميان * عدو داشت بَر جان از ايشان زيان ( 342 ) مصادر « 3 » تبه گشت در كارزار * وز آن قتل شد شيث را كار زار غزاله زنِ او گرفتار گشت * گريزان از او شيث جنگى گذشت « 4 » سپه در پيش تا به رودِ فرات * زبانِ سنان خواند بابِ ممات چو شد بَر سر جسر شيث دلير * ز كارش زمانه به دل گشت سير 850 درآورده بود ايغرى « 5 » زيرِ ران * روان بود در پيش يك ماديان برافراشت دست از نشاط ايغرش * درافگند ناگه به آب اندرش در آن آب شد غرقه آن بدگمان * برستند از دستِ او مردمان « 6 »

--> ( 1 ) ( ب 838 ) . طبرى و العبر « مصاد » و در پانويس العبر « مضاد » آمده است . « منظور ، مصاد بن يزيد بن نعيم » . ( 2 ) ( ب 840 ) . در اصل : نكشتند آن . ( 3 ) ( ب 846 ) . « مصاد » صحيح است . ( 4 ) ( ب 847 ) . كامل 7 / 32 : خالد بن عتاب بن ورقاء ، غزاله را كشت و سر او را نزد حجّاج فرستاد . هنگامى كه سوار حامل سر غزاله مىرفت شبيب نگاه كرد ، سر همسر خود را شناخت . به يكى از اتباع خود فرمان داد كه بر آن سوار حمله كند . او حمله كرد و سوار را كشت . . . او دستور داد غسل دادند و دفن كردند . ( 5 ) ( ب 850 ) . ايغرى ؛ اسب نر . ( برهان قاطع ) ( 6 ) ( ب 852 ) . طبرى 8 / 3618 : خلاد بن يزيد ارقط گويد : خبر مرگ شبيب را به مادرش مىدادند و مىگفتند : كشته شده ، اما باور نمىكرد و چون به دو گفتند : غرق شده ، باور كرد و گفت : وقتى متولد شد ديدم كه تيرى آتشين از من درآمد و دانستم كه جز آب آن را خاموش نمىكند . در پانويس تاريخ گزيده 275 آمده است : مادرش كنيزكى بود به نام جهبره كه در عين زيبايى از شجاعترين زنان بود و در جنگها با پسر خود بود . ابن خلكان -