حمد الله مستوفى قزوينى
388
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بُد اين حال در سالِ هفتاد و هفت * بر آنگونه كان بَد ز دنيى برفت خنك آنكه چون بگذرد رسته گشت * بَدا آنكه رستند كو درگذشت حرب مهلّب « 1 » با ازارقه در فارس و كرمان 855 ازارق ز بيمِ مهلّب « 2 » چو راه * به كرمان سپردند از آوردگاه در آن ملك هرجا كه بُد سختتر * نشستندى آن قومِ برگشته سر به هرمُلك از او ياوگىوار « 3 » مرد * شدى و خرابى زِ هرگونه كرد همه مردمِ فارس و كرمان از اين * به تنگ آمدند سست شد كارِ دين كه ناچار مردم هوادارشان * همى مىشد از بيمِ آزارشان 860 چو عبد الملك گشت آگاه از اين * به پيكارشان شد مهلّب زِ كين امارت به كرمان و فارس آن زمان * به دو داد تا شد به كوشش دَمان مهلّب به تدبير مىكرد كار * مگر دور گردند خود « 4 » ز آن ديار برنجيد حجّاج از او زين سبب * كه كردى مدارا به كارِ شغب به نزديكى والىِ اصفهان * فرستاد حجّاج فرمان چنان 865 شود با مهلّب در آن يارمند * كند دفعِ آن مردمِ پُرگزند براء قبيصه « 5 » به فرمانِ او * به جنگ ازارق درآورد رو بشد با مهلّب به پيكارشان * بسى جهد كردند در كارشان تبه شد بسى مردم از هردو سو * و ليكن ظفر هيچ ننمود رو براءِ از مهلّب « 6 » به كارِ نبرد * نكويى به حجّاج بر ياد كرد
--> - مىنويسد كه او در اين جنگ كشته شد ، چنان كه غزاله زن او نيز كشته شد . تاريخ يعقوبى 2 / 225 ، نام مادرش را جهيزه آورده است . ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مهلب با ارازقه . و در بقيهء ابيات هم ( ارازقه ) و ( ارازق ) آمده است . ( 2 ) ( ب 855 ) . مهلّب بن ابى صفره . ( 3 ) ( ب 857 ) . ياوگى - كسى كه بدون سر و سردار و نظم و ترتيب معيّن جنگ مىكرده است . سپاهى يله و سرخود ، لشكر بىسردار را لشكر ياوه مىگويند . ( لغتنامه دهخدا ) ( 4 ) ( ب 862 ) . در اصل : مكرد و كردند خوذ . ( 5 ) ( ب 866 ) . در اصل : براى قبيضه . « براءِ بن قبيصه » . ( 6 ) ( ب 869 ) . در اصل : براى از مهلّب .