حمد الله مستوفى قزوينى
376
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
در اين مُلك كس ز آن بزرگان نماند * كه منشورِ بيداد او بَرنخواند از اين بيم رفتندى آن قوم زود * به جايى كه در حُكم اين دين نبود در او گشتى ايمن ز بيمِ بَدى * نديدى ز بىدين بَد از بخردى « 1 » تفو باد بَر جانِ آن بَدگُهر * كه باشد ز بىدين بدين دَر بَتَر 625 چو دل با زبان راست نبود به دين * نباشد چنين كس مسلمان يقين حرب مهلّب با ازارقه « 2 » به فرمان حجّاج از آن پس چنين گفت : « هركس كه او * ز جنگِ ازارق « 3 » بپيچيد رو مبادا كه سازد به خانه درنگ * به پيش مهلّب رود بَهرِ جنگ و گرنه برآرم زِ جانشان دمار * نه ممكن كه يابد زِ من زينهار » سپاه اندكاندك شدندى به راه * ندانست خوى بَدش آن سپاه 630 عمير ابن ضابى « 4 » به دو گفت : « من * زِ پيرى رها كردم آن انجمن پسر را كنون مىفرستم بَدَل * جوانى سزاوارِ جنگ و جَدَل » پسنديد حجّاج و دستور شد * چو از پيش حجّاج او دور شد نكوسيرتى گفت : « [ كه او ] بر عثّمان « 5 » * عصا زد ، شكستش دو پهلو بدان » فرستاد حجّاج و كردش تباه * منادى زد آنگه ميان سپاه 635 كه : « دادم به كوفى سپاه اختيار * كه پيش يكى زين دو گيرد گذار « 6 » به پيش مهلّب زِ نزد عمير * كز اين هردو باشد يكى ناگزير » سپاهى چو زين در منادى شنيد * پدر بَر پسر اندر آن رَه گزيد
--> ( 1 ) ( ب 623 ) . در اصل : بذار بخردى . ( 2 ) عنوان . در اصل : با ارازقه . ( 3 ) ( ب 626 ) . در اصل : ز جنك ارازق . در تمام قسمتها ، در اصل : ارازق و ارازقه ، آمده است . ( 4 ) ( ب 630 ) . در اصل : عمير ابن صابى . ( 5 ) ( ب 633 ) . در اصل : كفت بر عنمان . ( 6 ) ( ب 636 - 634 ) . گويند : عنبسة بن سعيد به حجاج گفت : اين را مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : اين يكى از قاتلان عثمان است . . . آنگاه بگفت تا گردنش را بزدند . سپس بانگزنى را بگفت تا بانگ زد ، بدانيد كه عمير بن ضابى كه بانگ را شنيده بود از پسِ سه روز بيامد و بگفتم تا او را بكشتند . بدانيد كه هركس از سپاه مهلّب ، امشب در شهر به سر برد ، حرمت خداى از او برداشته شود . ( طبرى 8 / 2 - 3521 )