حمد الله مستوفى قزوينى
377
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به اهواز رفتند يكسر چو باد * به خانه نيارست كس ايستاد به بصره روان گشت حجّاج نيز * سپه مىفرستاد سوىِ ستيز 640 يكى گفت با او كه : « از رنجِ تن * جدايى گزيدم از آن انجمن » تبه كرد حجّاجش اندر زمان * نيارست كس جُست از آن پس زمان به پيكار رفتند و حجّاج نيز * بشد در عقب با دلى پُرستيز كه گر ز آنكه خواهد مهلّب سپاه * تواند فرستاد ياور به راه مهلّب ز اهواز با آن سپاه * به ارجان شد « 1 » از دشمنان رزمخواه 645 ازارق نكردند آنجاى جنگ * برفتند سوى كازرون بىدرنگ بدان تا ز حجّاج ياريگرى * نيابد مهلّب در آن داورى اگرچه مَه روزه بود و هوا * بُدى گرم و رفتن نبودى روا مهلّب نيارست كردن درنگ * به پى بر روان شد به زودى به جنگ سپه نيز ناچار شد راهجو * زِ ارجان « 2 » سوىِ كازرون كرد رو ( 338 ) 650 چو در كشورِ كازرون رفت مرد * گرانمايه لشكر به دو بهره كرد بشد با يكى نيمه پيكارخواه * كه نيمى دگر ز آن پس آيد به راه شكسته شود ز آن دلِ بَدگمان * چو بيند مدد مىرسد هرزمان خود آگاه بودند ازارق از اين * از او جنگ جستند بر دشتِ كين به شبگير تا خور فروشد به كوه * نگشتند از كارِ كوشش ستوه 655 شبِ تيره بَر جنگ ديگر سپاه * برفتند و كردند بىمرّ تباه بر اين لشكر آمد شكستى تمام * برآورد ازارق از اين كار كام چو آگاهى آمد به حجّاج از اين * سپه كرد بر جنگِ دشمن گزين به ورقاء « 3 » شيبانى گُرد داد * به پيكار كردش روان همچو باد چو بود از مهلّب فزون او « 4 » به جاه * نمىگشت فرمانبرش در سپاه 660 جدا جنگ جستى از آن بَدسگال * نرفتى نِكو پيش كارِ جدال يكى روز از بَهر روزى دو مير * به هم جنگ كردند بَر خيره خير
--> ( 1 ) ( ب 644 ) . در اصل : بارغان شد . ( 2 ) ( ب 649 ) . در اصل : ز ارغان . ( 3 ) ( ب 658 ) . « عتاب بن ورقاء رياحى » . ( 4 ) ( ب 659 ) . در اصل : فرون او .