حمد الله مستوفى قزوينى

366

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

فزون زين به نزديكى من مَپا * هم‌اكنون از ايدر بَرِ عمّ گرا « 1 » « 2 » بگويش ز بدعهدى كوفيان * به جان من آمد ز دشمن زيان 430 بخواهد مگر كينِ من زين سپاه * كه نفرين بَر اين قوم و اين جايگاه » چنين داد پاسخ پدر را پسر * كه : « من چون برآرم از اين ننگ سر كه در دستِ دشمن گذارم ترا * چه گويند نام‌آوران زين مرا » پدر گفت : « چون نيستى مردِ راه * به پيكار شو تا كه گردى تباه « 3 » شوم فارغ از كارِ تو در درون * كه باشد پس از من ترا كار چون » 435 پسر رفت در جنگ و كوشش نمود * چنين تا عدو زو برآورد دود پس آنگاه مصعب به پيكار شد * ز دشمن بَر او زخم بسيار شد بسى خون از او رفت و زين سست گشت * ز سستى بيفتاد بَر طرفِ دشت بشد عمّ مختار و كردش تباه * سر از تن بريدش يكى زين سپاه « 4 » به نزديك عبد الملك بُرد مرد * به كوفه شد عبد الملك از نبرد 440 به قصر الاماره برآمد زِ راه * شدند اهلِ كوفه ورا نيكخواه سرِ گُردْ مصعب نهاده به پيش * همى زد بَر او چوبى از دستِ خويش شعبى « 5 » به دانش امامِ بلند * بشد پيش زو خواست آن شاه پند

--> ( 1 ) ( ب 428 ) . : عبد اللّه بن زبير . ( 2 ) ( ب 428 ) . : در اصل : بر غم كرا . ( 3 ) ( ب 433 ) . در اصل : تا كه كردد بباه . ( 4 ) ( ب 438 ) . گويند آنكه مصعب را كشت ، زائدة بن قدامه ثقفى از اصحاب مختار بود . طبرى 8 / 9 - 3467 آورده است : زايدة بن قدامه او را بديد و به دو حمله برد و با نيزه بزد و عبيد اللّه بن زياد بن ظبيان سرش را جدا كرد . عروه گويد : وقتى مصعب كشته شد ، عبد الملك گفت : « به خاكش سپاريد كه به خدا ميان ما و او حرمت قديم بود ، ولى پادشاهى نسب نمىشناسد . و ص 3470 ، على بن محمد گويد : مصعب به روز سه‌شنبه سيزده روز گذشته از جمادى الاول يا جمادى الاخر سال هفتاد و دوم كشته شد . تاريخ يعقوبى 2 / 212 : عبيد اللّه بن زياد بن ظبيان سر او را بريد و نزد عبد الملك آورد و چون آن را پيش روى او نهاد ، عبد الملك به سجده افتاد . عبيد اللّه گفت : خواستم گردن او را هم بزنم تا در يك روز دو پادشاه عرب را كشته باشم . ( 5 ) ( ب 442 ) . ابو عمرو عامر بن شراحيل شعبى ، از علما و فقهاى معروف عامه و تابعى است ، چندى قضاوت كوفه را به عهده داشته و متوفى در سال 103 - 107 هجرى است . ( پانويس تاريخ فخرى 167 ) . در پانويس تاريخ -