حمد الله مستوفى قزوينى

365

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

نمىخواست عبد الملك در نبرد * ز مصعب سپاهش برآرند گَرد كه از كودكى باز با همدگر * بُدند دوست آن هردو والاگهر فرستاد پيغام به پيشش چنين * كه : « اكنون نپايى تو با من در اين كه هركو ز ميران بُدت دوستدار * برآمد در اين جنگ از ايشان دمار 410 ور از مهتران مانده‌اند اندكى * به دل با من‌اند آن بزرگان يكى كسى را كه بَر تُست دل مهربان * جدااند از پيش تو اين زمان به بصره‌ست عبّاد ابن حصين « 1 » * مهلّب نشسته به خوزى زمين به ملك خراسان درون خازمى « 2 » * كسى نيست با تو به كوفه زمى كه ياور شوندت گهِ كارزار * اگر جنگ‌جويى شوى كُشته « 3 » زار 415 چو با تو بُدم دوستى پيش از اين * نخواهم شوى كشته ناگه به كين زِ من پند بپذير و پيش من آ * كه سازم بر اين كشورت پادشا زِ هرگونه بينى نكويى ز مَن * مدوز اندر اين خويشتن را كفَن » چو پيغامِ او پيش مصعب رسيد * نپذرفت و پاسخ چنين گستريد كه : « در عهد مروانيان در گُمان * نِيم زو نگيرم فريب اندر آن 420 كسى كوست در زينهارِ خدا * به زنهار مخلوق آيد چرا ؟ » بسى ياورانش زِ جستن امان * بگفتند و از كس نپذرفتى آن به دو عروه « 4 » گفت : « اى اميرِ گزين * چگونه كُنى بىسپه جنگ و كين ؟ » چنين پاسخ آورد مصعب به دو * « نديدى كه مختار شد شيرخو برآورد نامِ دليرى ز ننگ * نيامد به زنهار در وقتِ تنگ 425 ز ما جست پيكار با ويژگان * چنين تا كه كشته شدند آن زمان چرا خويشتن را از او كم كنم * كه با لشكرى زين سخن دم زنم » چنين گفت از آن پس به نامى پسر « 5 » * كه : « چون رفت از دست كارِ پدر

--> ( 1 ) ( ب 412 ) . در اصل : عباد اين جنين . ( 2 ) ( ب 413 ) . در اصل : درون حازمى ، عبد اللّه بن خازم . ( 3 ) ( ب 414 ) . در اصل : سوى كشته . ( 4 ) ( ب 422 ) . : عروة بن مغيرة بن شعبة . ( 5 ) ( ب 427 ) . منظور ، عيسى بن مصعب بن زبير .