حمد الله مستوفى قزوينى

338

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه : « از شام آمد سپاهى گران * بسنده نباشيد « 1 » با آن سران ( 323 ) 55 باستيد اينجا كه اندر نبرد * دَهم ياوريتان بخورد و نمرد » از او گشته منّت‌پذير آن سپاه * شتابان برفتند از آن جايگاه سوى عين‌ورد « 2 » آوريدند رو * ز مردى شدند شيعه چيره « 3 » بَر او ز شامى يزك آمد آن جايگاه * مسيّب « 4 » از آن قوم شد رزمخواه شبيخون بر آن لشكر از چارسو * درآورد و خون اندر آمد به جو 60 ز شامى سپه بيشتر شد تباه * تنى چند از ايشان گريزان به راه به پيش عبيد اللّه ابن زياد * شدند و از آن كار كردند ياد به حُكمِ عبيد اللّه آنگه حصين « 5 » * بيامد كه خواهد از آن قوم كين به شيعى فرستاد پيغام مرد * سخن از فريب اين‌چنين ياد كرد كه : « اسلاميان راست مروان امام * وگر از زبيرى است دل شادكام 65 شما بىامامى چنين پوى پو * چرا سوى جنگ آوريديد « 6 » رُو به گيتى سرِ خود به كشتن دهيد * به عقبى روان را در آتش نهيد از اين بازگرديد تا از امام * شما را بَر اين عفو خواهم تمام » چنين پاسخش داد شيعى سپاه : * « به كين حسين‌ايم پيكارخواه ز جانِ عبيد اللّه اندر نبرد * نه ممكن كه تا برنياريم گرد 70 وگر سَر رود سربه‌سر را زِ دست * ز شيعه كس از پا نخواهد « 7 » نشست بجز تيغ پاسخ دگر زين سپس * در اين كار از ما نيابند كس » به شبگير شيعه سپه بىدرنگ * به نزديك شامى سپه شد به جنگ گشودند چنگ و ببستند جنگ * نكردند از هردو رو كس درنگ به هم برچنان بَرزدند يك‌به‌يك * كه پُر گَرد و خون شد سما و سمك

--> ( 1 ) ( ب 54 ) . در اصل : نباشند . ( 2 ) ( ب 57 ) . عين ورده . ( 3 ) ( ب 57 ) . در اصل : شيعه حيره . ( 4 ) ( ب 58 ) . مسيب بن نجبه فزارى . ( 5 ) ( ب 62 ) . : حصين بن نمير السكونى . ( 6 ) ( ب 65 ) . در اصل : جنك آوريذند . ( 7 ) ( ب 70 ) . در اصل : از باى خواهذ .