حمد الله مستوفى قزوينى
328
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
فرستادشان سوى مكّه ز راه * خودش گشت در راهِ مكّه تباه « 1 » ( 320 ) حصين نمير و جهانجو سپاه * سوى مكّه رفتند پيكارخواه از آن شهر ابن زبير و سپاه * برون آمدند هركه بُد رزمخواه يكى جنگ كردند سخت از دو رو * شد اندر ميانه روان خون به جو 495 در آن جنگ مختارِ والاگهر * به جنگاورى گشت چون شيرِ نر ز شامى به يارىِ ابن زبير * بسى سروران را سرآورد زير به شامى از اين خواست آمد شكست * حصين گشت در جنگ چون فيلِ مست يكى ويله كرد و درآمد به جنگ * به مردى ببرد از رخِ روز رنگ بشد منذر ابن زبيرِ دلير * به جنگ حصين و نپاييد دير 500 در آوردگه گشت خيره تباه * بنيرو از اين گشت شامى سپاه به دولت همه سر برافراختند * زِ مردى بر آن مكّيان تاختند هزيمت شدند مكّيان ز آن سپاه * به مكّه سپردند از آن جنگ راه بشد شامى و كرد مكّه حصار * به جهل از حَرم جنگ و كين خواست خوار نكردند آزرمِ كعبه كسى * همى جنگ جستند زيشان بسى « 2 » 505 نهادند بر باروش منجنيق * از آن مكّه شد چون يمن پُر عقيق
--> ( 1 ) ( ب 491 ) . عوانه گويد : مسلم بن عقبه به آهنگ ابن زبير روان شد و چون به تپه هرشا رسيد ، مرگش دررسيد . ( طبرى 7 / 3118 و تاريخ يعقوبى 2 / 191 ) : چون به گردنهء مُشَلّل ( كوهى است كه از آن به قديد سرازير مىشوند ) رسيد ، مردنى شد و حصين بن نمير را جانشين خود ساخت . ليكن كنيز يزيد بن عبد اللّه بن زمعه آمد و او را از گور درآورد و بر مشلل آويخت و مردم آمدند و سنگسارش كردند و چون حصين بن نمير خبر يافت ، بازگشت و او را به گور كرد و گروهى از مردم آنجا را كشت و گفته شده كه يك نفر از ايشان باقى نگذاشت . ( 2 ) ( ب 509 - 504 ) . عمر بن محمد گويد : كعبه سه روز رفته از ماه ربيع الاول سال شصت و چهار ، بيست و نه روز پيش از آنكه خبر مرگ يزيد برسد ، بسوخت . رياح بن مسلم به نقل از پدرش گويد : اطراف كعبه آتش مىافروختند ، از وزش باد شعلهاى در خانه كعبه افتاد و بسوخت . چوبهاى خانه نيز بسوخت و اين به روز شنبه سه روز رفته از ماه ربيع الاول بود . عروة بن اذينه گويد : روزى كه كعبه سوخته بود و آتش به آن رسيده بود ، با مادرم به مكه رفتم ، كعبه را ديدم كه از حرير برهنه بود و ركن ، از سه جا شكافته بود . گفتم : كعبه را چه رسيده ؟ گويد : يكى از ياران ابن زبير را نشان دادند و گفتند : به سبب اين ، سوخت كه شعلهاى بر سر نيزهء خويش گرفته بود و باد وزيد و ما بين ركن يمانى و ركن حجر الاسود به پردههاى كعبه افتاد . ( طبرى 7 / 21 - 3120 )