حمد الله مستوفى قزوينى

323

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

فرستادن يزيد اهل بيت را به مدينه و مخالفت مَدنيان على اصغر و اهل بيت آن‌كه بود * از آنجا به يثرب كشيدند زود از اين پيش منذر ز تخمِ زبير * تنى چند ديگر ز برنا و پير ز يثرب به پيشِ يزيد سوىِ شام * بُدند رفته و ديده بسيار كام 395 بسى كرده نيكى بر ايشان يزيد * زِ شام آن گُره چون به يثرب كشيد نمودندى احوال او سربه‌سر * به پير و جوان بيش‌وكم ، خير و شر كه او رُو ز اوامر بپيچيده است * نواهى به هركار بگزيده است شمارد در اسلام در كلّ حال * حلالش حرام و حرامش حلال ز بد زندگانىِ آن بَدنهان * از او بُد رميده دلِ همگنان 400 ز قتلِ حسين چون شنيدند خبر * شدندش بدانديش از اين سربه‌سر چو آمد در او اهل بيتِ رسول * به كين خواستن بود مردم عجول از اين بر على اصغر آن مردمان * همى خواستند كرد بيعت در آن اگر چند بود آن پسر نارسيد * چو پيران ز دانش بُن كار ديد به دل گفت از اين كار بر قومِ من * اگرچه سزا بودشان مِه شدن 405 چو ديدم چه‌ها رفت اندر جهان * چه بَر من رود زين خود اندر نهان چو با آن شكوه و بزرگى و فرّ * مسلّم نشد بَر نيا و پدر ميسّر مرا چون تواند شدن * نبايد از اين داستان دم زدن نپذرفت گفتارِ آن مهتران * از آن شهر از اين كرد چندى كران به ديهى كه ينبوع « 1 » بُد نامِ آن * برفت و گرفت آن هنرور مكان 410 وز اين‌رو عبيد اللّه ابن زياد * حسين را چو زين‌گونه بر باد داد همى خواست كاندر مكافات آن * يزيدش خراسان دهد آن زمان

--> ( 1 ) ( ب 409 ) . ينبوع - ينبع .