حمد الله مستوفى قزوينى
324
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
امارت سلم بن زياد « 1 » بر خراسان و ليكن يزيد آن مَر او را نداد * برادرش سلّم « 2 » از آن گشت شاد فرستاد فرمان يزيد اينچنين : * ز لشكر هرآن را كند « 3 » او گزين به سوى خراسان رَود شش هزار * كه با دشمن دين كند كارزار » 415 به رفتن سپاهى شتابنده بود * بَر ايشان سپهبد نكوهش نمود كه : « از خانه رفتن به غربت چنين * چگونه بود پيشِ دانا گزين به دو گفت : « صلباسيم « 4 » اى امير * گناهى در اين كار بر ما مگير كه پيش تو كردن به كوفه درنگ * ز آلِ نبى بايدم جست جنگ ولى با برادرت رفتن به راه * زِ كفّار بايد شدم رزمخواه 420 چگونه گزيند كسى اين بر آن * گناهى در اين كار بر ما مدان » عبيد اللّه اين را جوابى نديد * به سوى خراسان سپه ره بريد خلع يزيد به مكّه و بيعت بر عبد اللّه زبير ز قتل حسين چون به مكّه خبر * درآمد ، همه كس شد آسيمه سر برآمد فغان از نهادِ همه * به كعبه درآمد شبان و رمه در اين كار عبد اللّه ابن زبير * نكو خطبهاى خواند بس « 5 » دلپذير 425 در او سوز در جانِ مردم نهاد * به خلعِ يزيد آنگهى لب گشاد چو مخلوع گشت آن تبهكار مرد * بَر او بيعت آن قوم در حال كرد بر آن شهر شد مير ابن زبير * شدندش همه مكّه فرمانپذير به طائف ز مختار والاگهر * كه بُد بو عبيده مَر او را پدر
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : امارت مسلم بن زياد . ( 2 ) ( ب 412 ) . در اصل : براذرش مسلم . ( 3 ) ( ب 413 ) . در اصل : را ؟ ؟ ؟ كند . ( 4 ) ( ب 417 ) . صلباسيم ( ؟ ) . صورت كلمه و معنى متناسب براى آن بر بنده روشن نشد . ( 5 ) ( ب 424 ) . در اصل : خواندبش ؟ ؟ ؟ .