حمد الله مستوفى قزوينى

320

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

زنان نيز را جامه نگذاشتند * هرآن چيزشان بود برداشتند على اصغر « 1 » آن جايگه خفته بود * مزاجش ز رنجِ تن آشفته بود همى خواستش شِمر كشتن بزار * عمر داشت بازش از آن زشت‌كار 340 به دو گفت : « چون بچهء كافران * نكشتندى از كين مسلمان سران مَر اين بچّه را ما چگونه كُشيم * اگر چند در كارشان بيهشيم به پيش عبيد اللّه او را بَريم * به كارش ز فرمان او نگذريم » به كار بدى شِمر سر برفراخت * به شخص حسين بَر سواران بتاخت كه شد استخوان خُردش اندر درون * بماندش چنان خوار در خاك و خون ( 317 ) 345 بَر ايشان در اين لعنت از روى داد * نگويم كه لعنت بر آن قوم باد چو لعنت فرستادن از حق سزاست * از اين‌روى كوتاه از آن دستِ ماست سرش را به دست يكى خيره‌پو * كه بُد خولى « 2 » اصبحى نامِ او به پيش عبيد اللّه از كارزار * فرستاد و آگاه كردش ز كار ز هجرت شده سال بر شصت و يك * چنين حال گشتش زِ گشتِ فلك 350 بُدش عمر پنجاه و هفتم كه كار « 3 » * سرآورد از اين در بَر او روزگار كه در سال چارم مه هشتمين * بُدى زاده آن نامدار گزين پسر هفت نامى از او زاده بود * على اصغرش « 4 » مانده بُد كو غنود دو دختر « 5 » بُدندى هميدون ورا * كه بر يك‌به‌يك آفرين از خدا به شبگير هرك از « 6 » يزيدى سپاه * در آن جنگ بودند گشته تباه 355 به هشتاد و هشت آمدند در شمار * به دوزخ روان گشته ز آن كارزار

--> ( 1 ) ( ب 338 ) . : على بن حسين بن على بن ابى طالب ، زين العابدين . مادرش حرار دختر يزدگرد و حسين ( ع ) او را غزاله ناميد . ( تاريخ يعقوبى 2 / 184 ) ( 2 ) ( ب 347 ) . در اصل : كه بذ حولى . منظور : خولى بن يزيد اصبحى . ( 3 ) ( ب 350 ) . پنجاه و پنج و به قولى پنجاه و نه سال ، و جز اين هم گفته‌اند . ( العبر 2 / 36 ) . تاريخ يعقوبى ( 2 / 183 ) ، هنگام شهادت پنجاه و شش ساله بود . ( 4 ) ( ب 352 ) . على بن حسين بن على ( على اكبر ) . على بن حسين بن على ( على اصغر ) . عبد اللّه بن حسين بن على ، مادرش امّ رباب بنت امرى القيس بن عدى كلبى . محمد ، عبيد اللّه ، جعفر ، حسين ، و از اينها ، نسل از على اصغر ( زين العابدين ) ماند . ( طبرى 7 / 3083 ، تاريخ گزيده 202 ) ( 5 ) ( ب 353 ) . فاطمه و سكينه ( س ) . ( طبرى 7 / 3077 ) ( 6 ) ( ب 354 ) . در اصل : هر كى از .