حمد الله مستوفى قزوينى

321

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به تجهيز و تكفين سپردند به خاك * ولى ديگران را بماندند پاك صد و چل شمر بودشان سربه‌سر * فگندند بماندند سه روز دگر كه تا مردم غاضريه به خاك * اجازت گرفتند « 1 » سپردند پاك سپاه يزيدى پس از كارزار * سوى شهر كوفه شدند بادْوار مراجعت سپاه با كوفه و مناظرهء عبيد اللّه « 2 » با اهل بيت 360 شده اهل بيتِ پيمبر اسير * برهنه بَر اشتر « 3 » روان خيره خير برِ خويششان راه ابن زياد * به قصر الاماره درون بار داد چنين گفت : « يزدان سپاسم « 4 » كه كار * به كام دلم گشت و بدخواه خوار » چنين پاسخش داد دُختِ على * لقب امّ كلثوم از پُردلى : « سپاس ايزدى را كه ما را در اين * به جدّم به اسلام كرد او گزين 365 بدانديش را كرد بدنام و خوار * از اين بد به گيتى و روزِ شمار » عبيد اللّه‌اش گفت : « قدرِ شما * اگر ز آن‌كه بودى به پيشِ خدا نكردى گرفتارتان اين‌چنين * شما را بُدى دست در روزِ كين » به دو گفت : « يزدان در اين راز داشت * به ما بر شما را از آن برگماشت كه ما را ثواب و شما را عِقاب * رساند از اين كار روزِ حساب » 370 دژم شد عبيد اللّه از گفتِ او * روان خواستى كرد خونش به جو عمر گفت بر دست گفت زنان * نه شايد گرفت و نه رنجيد از آن عدو خواست كز كينِ آن پاكتن * به جان على اصغر « 5 » آرد شكن بَر او بَر دُژآگاه را « 6 » برگماشت * زِ مهرش به كين عمّه‌اش سرفراشت بشد زينب از تخمهء مرتضى * بِبر اندر آورد شخصِ ورا

--> ( 1 ) ( ب 358 ) . در اصل : مردم عاجر ؟ ؟ ؟ . مصراع دوم ، در اصل : اجارت كرفتند . ( 2 ) عنوان . در اصل : مناظره عبد اللّه . ( 3 ) ( ب 360 ) . در اصل : برهنه بر استر . ( 4 ) ( ب 362 ) . در اصل : يزدان شاسم . ( 5 ) ( ب 372 ) . در اصل : على اصغرش . : على بن حسين بن على بن ابى طالب ، زين العابدين . ( 6 ) ( ب 373 ) . در اصل : در آكاه را . دُژآگاه - بدانديش ، بدخوى ، خشمگين ، ظالم ، بىرحم . ( فرهنگ فارسى معين )