حمد الله مستوفى قزوينى
311
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
مخور با خود و قومِ خود زينهار * كنون با يزيد اين خلافت گذار كه هرچيز باشد مرادت در آن * بجويد بل افزون و بهتر از آن » 165 حسين گفت : « چون از قرابت سَخُن * به مهرم فگندى بر اينگونه بُن بكن با من اكنون يكى زين سه كار * بمان تا به مكّه شوم بادْوار و گرنه به ثغرى شوم بَهرِ دين * ز بدخواه جويم در او جنگ و كين و گرنه نَهم روى سوىِ يزيد * نجويم به فرمان او بر مزيد » عمر گفت : « نيكوست هرسه « 1 » سَخُن * ز دانش فگندى در اين كار بُن 170 و ليكن عبيد اللّهام اندر اين * نداده اجازت نسازم چنين » به پيشِ عبيد اللّه آنگه پيام * فرستاد و جست اندر اين كار كام عبيد اللّهاش داد پاسخ چنين * كه : « همداستان نيستم اندر اين ورا كرد بايد از اين سه يكى * نخواهم گذشتن از اين بىشكى نخست آنكه بيعت كند بَر يزيد * دؤم بايدش پيش من ره بريد 175 سئم جنگجو كُنيتش ؟ زين سپاه « 2 » * كه گرديم ما نيز ازو رزمخواه » سه نوبت عمر سازِ پيغام كرد * مگر بازگردد از اين كار مرد نپذرفت عبيد اللّه « 3 » و از عمر * ملالت نمودش بدين كار در به خويشى كند گفت عمّر نگاه * نخواهد شدن از حسين رزمخواه رفتن شمر ذى الجوشن به جنگ حسينِ على ( رضعهما ) بفرمود تا شمر بندد كمر * كه ذى الجوشن آمد مَر او را پدر 180 به دو گفت : « اگر ز آنكه با او عمر * كند جنگ در جنگ شو راهبر و گرنه از او لشكرش بازگير * تو شو رزمخواه و بَر او بر امير » بشد شمر با لشكرش همچو باد * به جنگِ حسينِ على رونهاد شبِ روز عاشور آنجا رسيد * همان شب از او خواستى كين كشيد امان خواست آن شب حسين از سپاه * طلايه فرستاد دشمن به راه
--> ( 1 ) ( ب 169 ) . در اصل : نيكوست هرمه . ( 2 ) ( ب 175 ) . چنين است در اصل ( ؟ ) شايد : « سئم جنگ و كينش بجو زين سپاه » . ( 3 ) ( ب 177 ) . در اصل : نبذرفت عبد اللّه . « منظور ، عبيد اللّه بن زياد »