حمد الله مستوفى قزوينى

312

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

185 حسين را نگه داشتندى به شب * نگردد گريزان ز بيمِ شغب در آن شب ز اعراب يك نامور * كه طرماح « 1 » خواندى به نامش پدر به پيش حسين رفت با يك هيون * كه در پويه از وهم بودى فزون به دو گفت : « اگر مىشوى سازگار * بَرم سوى حىّ خودت زين ديار ( 314 ) وز آنجا به مكّه رسانم ترا * كه بَر ره نبيند كَسَت جز خدا » 190 حسين گفت : در دستِ دشمن كسان * بمانم گريزم بوم چون خَسان بشد گُرد طرماح و او را بماند * بَر اين اهل بيتش همى خون فشاند برآورد هريك بزارى فغان * حسين منع فرمودشان اندر آن كه افغان مَداريد تا بدگُمان * نگردد ز اندوهتان شادمان شما را نياورده‌ام بهر جنگ * چو گيتى نمودم بَر اين‌گونه رنگ 195 به دستِ شما دادم اين اختيار * سرِ خويش گيريد از اين كارزار » چنين يافت پاسخ كه : « آن خود مَباد * كه كس از جدايى كُند هيچ ياد اگر زنده ار مرده‌ايم آن‌كه هست * نداريم از دامنت باز دست » همان شب حسين ديد جدّ را به خواب * به دو گفت : « خواهى شدن كامياب كه فردا عدويت ز دشتِ شغب « 2 » * بَرِ ما فرستد به نزديك شب » 200 حسين دل ز جان برگرفت آن زمان * بدانست كآمد به سر بر زمان نكوهيدن حسين ( رضعه ) اهل كوفه را زِ كژدم چو تابنده بنمود چهر * چو كژدم گرى كرد « 3 » سير سپهر به شبگير آدينه از هردو روى * سپه صف كشيدند بر طرف جوى يزيدى بر ايشان رَه آب بست * گروهى نگهبان به جو بَرنشست به پيش صف آمد حسين از ميان * چنين گفت با لشكرِ كوفيان : 205 « اگرچه كنون زين سخن سود نيست * در اين كار امّيدِ بهبود نيست ولى بايدم گفت كاندر شمار * سخن بر شما باشدم گشته بار

--> ( 1 ) ( ب 186 ) . طرماح بن عدى . ( 2 ) ( ب 199 ) . در اصل : دست شغب . ( 3 ) ( ب 201 ) . در اصل : ز كردم جو ، مصراع دوم : جو كردم كرى .