حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمه 9

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

150 نبى گفت : « بعد از من از حقّ اگر * نبى آمدى ، بودى اوّل عمر » سئم يار « 1 » ذى النّور عثمان كه او * پرآزرم دل داشت ، پرشرم رو به دين نَبى چون برافراخت بال * نُبى جمع كرد و پراگند مال نبى گفت : « عثمان چو عين حياست * حيا عينِ ايمان به دين خداست » چهارم على ، ابن عمِّ رسول * ولىّ خداوند و جفتِ بتول 155 به تن شيرِ يزدانِ پروردگار * سرِ وليا ، صاحبِ ذو الفقار ز بهرِ وى از گفتِ پيغمبر است : * « منم شهرِ علم و عليّم در است » « 2 » دو پورِ گرامىّ او بىگمان * چراغِ زمين‌اند و شمعِ زمان كه بودند از نسلِ پاكِ بتول * بديشان شدى شاد طبعِ رسول حسن خاتمِ دولتِ راشدين * حسين باب فرّخ امامانِ دين 160 كه دارند شهرت دوازده امام * همه بوده معصوم چون باب و مام دو عمِّ ستوده ، دو پاكيزه دين * به اجماع در دين و دولت گُزين نخستين شه شيرمردان كار * اميرِ عرب ، حمزهء نامدار ابو الفضلِ عبّاس عمِّ دگر * كه بر نسلِ او شد خلافت به سَر براين سيّد پاك و اولاد او * بر اصحاب و معصوم احفادِ او 165 تحيّت ز ما بىحساب و كران * كه روى و ريائى نباشد در آن نه با هيچ‌يك زين بزرگانِ دين * نهانى به دل در بود بغض و كين به دل دوستدار يكايك ز جان * ز صدق درون آشكار و نهان بود مذهبى بر حقّ اين راهِ راست * كه كس هيچ از ايشان بجز حقّ نخواست ز گفتار همشان نبودى گذر * نه از كار كس هم نپيچد سر 170 نبد زين تعصّب در ايشان نشان * خلاف و تعصّب از ايشان مدان اگر رافضى را سخن ديگر است * حقيقت به دل دشمنِ حيدر است و گر خارجى گفت ديگر سَخُن * نيفگند در دين بجز كينه بُن « 3 »

--> ( 1 ) ( ب 151 ) . در اصل : سئم بار . ( 2 ) ( ب 156 ) . مصراع دوم ، كه فردوسى نيز آن را به صورت « كه من شهر علمم عليّم در است » سروده است ، اشاره است به حديث شريف نبوى : أنا مدينة العلم و علىّ بابها فمن اراد العلم فليأت الباب . ( جامع صغير ، ج 1 ، ص 107 ، كنوز الحقايق ، ص 38 ) ، ( به نقل از احاديث مثنوى ، بديع الزّمان فروزانفر ) . ( 3 ) ( ب 172 ) . در اصل : كينه تن .