حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمه 8

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

قلم رفته بر لوحِ نعتش به سَر * به ديده توان راه بردن به سِر 130 سرش گشته تا سينه بشكافته * سزاوارِ او نعت نايافته چه « 1 » نعتى توان گفتن او را سزا * جز او را چنين پايه باشد كه را ؟ كه فرمان روان بر ستاره كند * به انگشت مه را دوپاره كند « 2 » نداريم بر نعتِ او دسترس * ثناخوانِ او كردگار است بس چو برخواند منشورِ پيغمبرى * مَلَك امّتش گشت و انس و پرى 135 ز شفقت بر امّت ز امرِ خداى * در آبادىِ كارِ هر دو سراى كمين دانه در كسبِ دين شرع كشت * مپندار در غير ذى زرع كشت طفيلى همه خلق بر خوانِ او * اگر چند بودى جوين نانِ او دوكون يافت در سايهء او پناه * اگر چند سايه نبودش به راه به دو آفرينش همه فخر كرد * ولى او همه فخر از فقر كرد « 3 » 140 ز علمِ لدنّى همى دُر فشاند * اگرچه بُد امّىّ و علمى نخواند حديثش ملك را كتب نسخ كرد * اگرچه ندانست خود نسخ كرد لقب داد او را خدا مصطفا * ازو يافتند اهل صفّه صفا در مدح صحابهء عظام ، رضوان اللّه عليهم ز ياران و اصحاب سيّد ده‌اند * كه بر آسمان بزرگى مَه‌اند وز ايشان چهارند اركان دين * بحقّ هريكى در جهان جانِ دين 145 نخستين ابو بكر كوهِ وقار * كه خواندش خدا ثانى اثنينِ غار نبى گفت : « ميزانِ ايقان اگر * كند وزن ايمانها سربه‌سر نباشد همه چندِ ايمانِ او » * حديث اين‌چنين است در شانِ او عمر پور خطّاب يارِ دؤم * كه در كار دين زد بر اعلى اعلَم ز سعيش شد اسلام تا قندهار * ز عدلش جهان شد چو خرّم بهار

--> ( 1 ) ( ب 131 ) . در اصل : جه يعنى توان . ( 2 ) ( ب 132 ) . اشاره است به « شقّ القمر » از معجزات نبىّ اكرم . ( 3 ) ( ب 139 ) . اشاره است به حديث « الفقر فخرى و به افتخر » كه برخى آن را از احاديث نبوى و برخى هم از موضوعات برشمرده‌اند .