حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمهء مصحح 55
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو خشنودى همگنان شد پديد * از آنجا على سوى مكّه كشيد » - پيامبر ( ص ) به هنگام حركت از براى جنگ تبوك مولا امير المؤمنين على ( ع ) را به نيابت خود در مدينه انتخاب فرمودند . پس از رفتن حضرت رسول منافقان « ز بهر على گفت هريك چنين * كه : « با او محمّد گرفتهست كين ازآنرو نبردش به آوردگاه * به پيش زنان ماندش اين جايگاه و گرنه چو شير خدا خواندش * چرا گاه پيكار واماندش ؟ » على شد پراندوه از اين گفتوگو * بَرِ مصطفى زود بنهاد رُو بپرسيد سيّد : « چرا آمدى * ز ماندن همانا پُر اندُوه شدى ؟ » على گفت : « آرى منافق چنين * مرا گفت كز من ترا هست كين » نبى دلخوشى داد او را در اين * كه : « از تو نباشد مرا هيچ كين من و تو كنونيم هم آنچنان * كه موسى و هرون به پيشين زمان » - پس از آنكه سورهء مباركهء براءت بر پيامبر اكرم نازل شد ، اصحاب به حضور پيامبر پيشنهاد كردند كه سوره را به جهت ابو بكر كه اميرى حاجّ را داشت ، به مكّه بفرستند تا ابو بكر بر كافران قراءت و شرط كند نبى گفت : « جز اهلِ بيتم در اين * نشايد بخوانند در راهِ دين » على را بفرمود فخرِ بشر * رود ، خواند آن سُوره بر خلق بر على ناقهء مصطفى برنشست * ميان اندر اين كارِ فرّخ ببست بيامد به بو بكر در ره رسيد * ابو بكر از حالِ او بررسيد كه : « فرماندهى يا كه فرمانبرى * و گر خود به كارى دگر اندرى ؟ » على گفت ك « ين سوره بر مردمان * همىخواندن بايدم اين زمان » برفتند پس هر دو با همدگر * به مكّه رسيدند از آن بوموبر چو حجّ كرده شد ، بر منا مرتضى * بدانسان كه فرموده بُد مصطفى فروخواند آن سُوره بر مؤمنان * بر آن كار كردند همه بعد از آن مناسك از آن سال ماندهست باز * كه حجّ را چگونه توان داد ساز - در حجّة الوداع پيامبر گرامى حضرت على ( ع ) را كه از نجران به مكّه رسيد در هدى و قربانى با خود شريك فرمودند :