حمد الله مستوفى قزوينى

342

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

پس آن شهر كردند بر خود حصار * نهادند دلها بر آن كارزار ابو عامر اشعرى در نبرد * سر كافران را ز تن دور كرد ( 154 ) 7275 چو گشتند نُه تن به دستش تباه * از آن پس بر او گشت گيتى سپاه ابو موسىِ اشعرى بىكران * بياورد اسيران از آن كافران از آن بود عبد اللّهِ پاك را * كه همشير « 1 » بُد با رسُولِ خدا پياده بدان ره ورا خوارخوار * ببردندى اسلاميان بنده‌وار چو برگفت احوال خود با سپاه * بر اشتر نشاندند او را به راه 7280 ببردند نزديكىِ مصطفى * نوازش نمودش رسولِ خدا ردا را بيفگند در زير او * نشاندش بر او سيّد نيكخو ببخشيد او را ز هرگونه چيز * غلام و كنيزى به دو داد نيز مسلمان شد آن نامدار گزين * نبى كرد او را مخيّر در اين كه گر زآن‌كه خواهد بماند برش * و گرنه رود باز با كشورش 7285 به دو گفت عبد اللّهِ نامور : * « اگرچه بود پيشِ تو خوبتر و ليكن مرا هست ايدون هوا * كز ايدر به فرمان شوم بازِجا » نبى گشت دستور و او شد به راه * برآورده سر زاين بر ايوانِ ماه شد اندر عرب نسلِ او نامدار * وز اين بودشان در جهان افتخار اسيران و مال غنيمت تمام * به مردى گزين داد فخرِ انام 7290 كه مسعود عمرو « 2 » آمد او را خطاب * ز غفّاريان بُد ورا انتساب به جِعْرانه « 3 » گفتا : « نگه‌دار اين * كه تا من رسم باز از دشتِ كين » رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو طايف هم بدين سفر وز آن پس روان كرد جنگى سپاه * بر آهنگ طايف از آن جايگاه به بنگاه مالك بر آن طَرْفِ راه * رسيد آن سپاه و رسولِ إله

--> ( 1 ) ( ب 7277 ) . در سيرت رسول اللّه در اين مقام به جاى عبد اللّه از خواهر رضاعى حضرت رسول ( شيماء دختر حارث ) حكايت شده است . ( ص 924 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) . ( 2 ) ( ب 7290 ) . در اصل : مسعود عمر آمد . مسعود بن عمرو الغفارى . ( 3 ) ( ب 7291 ) . در اصل : بحغرانه ؛ . . . دست كين .