حمد الله مستوفى قزوينى

341

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز اسلام صد مرد گِرد آمدند * از آن كافران جنگجويان شدند اگرچه ببودند سيصد يكى * نترسيد از ايشان يكى اندكى مر اين صد دليران از آن سىهزار * همى جنگ جُستند در كارزار 7250 پسنديد از ايشان خدا و رسول * چو بودند در جنگ جُستن عجول سپاه فرشته خداوندگار * به يارى فرستاد در كارزار زمين حُنَين شد از ايشان سياه « 1 » * سروش اندر آمد در آوردگاه بدان‌سان كه كفّار از چشم سر * بديدندشان گشته پرخاشخر نشسته بر اسپانِ ابلق تمام * برآهخته شمشيرِ كين از نيام 7255 هراسى از اين بر دل كافران * نشست و بريدند دلها ز جان درآمد به زودى به كوشش سروش * مسلمان به پيكار شد سختكوش به يك حمله آن كافران را ز جا * ببردند اين قومِ رزم‌آزما هزيمت شدند سربه‌سر كافران * سروش و مسلمان پس اندر دمان مر اين صد تن از كافران يك‌هزار * اسيران گرفتند در كارزار 7260 از آن پيش كاسلاميان بازِجا * بيايند نزديكىِ مصطفى ز كفّار جنگى يكى تن نماند * به هريك يكى تن به تيرى براند فرازِ تلى مالك و چند تن * ستادند بر جنگ اين انجمن دگر هركسى شد به سويى به راه * نماندند كس زآن فراوان سپاه نبى در پىِ كافران در زمان * فرستاد لشكر چو بادِ دمان 7265 زبير عوام و گزين يك سپاه * بشد در پى كافرِ رزمخواه ابو موسىِ اشعرى همچنين * بشد در پى دشمن از دشتِ كين « 2 » برادرش ابو عامرِ اشعرى * بشد در عقب ، سر پر از داورى زبيرِ عوام و دلاور سپاه * به مالك رسيدند بر طَرْفِ راه از آن تل چو مالك سپه را بديد * بيامد به پيشش نبرد آوريد 7270 بسى رزم كرد و بسى جنگ جُست * سرانجام در جنگ شد سخت سُست گريزان به طايف از آن جايگاه * روان گشت از پيشِ جنگى سپاه سپهدار طايف ببردش به شهر * ز هر كام دادش در آن شهر بهر

--> ( 1 ) ( ب 7252 ) . در اصل : سپاه . ( 2 ) ( ب 7266 ) . در اصل : دست كين .