حمد الله مستوفى قزوينى
340
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
على اسپ او را سبك كرد پى * به خاك اندر آمد ز بالاش وى ز انصار مردى بكشتش بزار * على رفت پيشِ صف كارزار تبه كرد چندى ز دشمن سپاه * عدو دور گشت از رسولِ إله 7225 مسلمان يكى بود شَيْبَه « 1 » خطاب * كه در بَدْر بودش تبه گشته باب بشد كز پيمبر قصاصِ پدر * بخواهد در آن سخت حالت مگر چو نزديكى سيّد آمد ز راه * بگرديد حالش ز امرِ إله بيفتاد و بيهوش شد در زمان * گذشتند بر وى همى مردمان از آن پس كه از فضلِ حقّ هوش يافت * برآمد بهپا پيش سيّد شتافت 7230 براين خواستى عفو از مُصطفى * ببخشيد جُرمش رسُول خدا يكى ريگ خامه « 2 » بُد آن جايگاه * برآمد بر آنجا رسولِ إله همى قوم اسلام را خواند باز * نرفتى كسى پيش سيّد فراز منافق زبان در بدى برگشاد * دگرگونه هريك همىكرد ياد كه : « مردانگى بايد و صفدرى * نيايد به كارت كنون ساحرى 7235 نگيرند قوم هَوازن فريب * ندارند در قصد جانت شكيب هماكنون برينجات بيجان كنند * دل مؤمنان از تو پيچان كنند بگو با خداى تو تا اين زمان * به يارى فرستد سپه ز آسمان و گرنه روان شو به درياكنار * كه دشمن ز تو برنيارد دمار » چو چندى بگفتند هريك چنين * از اين گشت صفوان پر از خشم و كين 7240 چنين گفت ك : « اى بىخرد مردمان * چرا خيرهگو گشتهايد اين زمان چو بر ما بود حاكمى از قريش * نه به از هَوازن به صدبار بيش مگوييد از اينگونه خيره دگر * مگر كو شود باز پيروزگر بگفتِ پيمبر چو كس زين سپاه * نيامد همى تا صفِ رزمگاه بدانست سيّد كه آوازِ او * همىنشنوند « 3 » مردم راهجو 7245 به عبّاس گفتا : « ندا كُن كُنون * كز آواز من هست بانگت فزون » ندا كرد عبّاس از آن جايگاه * بر آوازِ او بازگشت آن سپاه
--> ( 1 ) ( ب 7225 ) . شيبة بن ربيعه ( ؟ ) ( 2 ) ( ب 7231 ) . در اصل : رثك . ريگ خامه - تودهء ريگ ، تل ريگ . ( 3 ) ( ب 7244 ) . چنانچه « همىنشنود » مىگفت مناسبتر مىبود .