حمد الله مستوفى قزوينى

339

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

شماييد از اين آرزو همچنان * كه گفتند با موسى آن مردمان : خدايان پديدآور از بهرِ ما * كه‌شان مىپرستيم هريك جدا » چو پاسخ چنين داد آن مردمان * پشيمان شدند آن‌كه بود آن زمان 7200 به پوزش يكايك به پيش آمدند * ز سيّد همه عذرخواهان شدند ببخشيدشان مصطفى آن گناه * از آن پس كه دادش اجازت إله به دشت حُنَين بعد از آن اين سپاه * رسيدند چون باد از طَرْفِ راه برابر دو لشكر فرود آمدند * ببودند آن روز و دم برزدند به شبگير هر دو سپه جنگجو * به رو آوريدند در جنگ رُو 7205 دورويه سپه راست كردند صف * يكايك به لبها برآورده كف پسِ هريك از لشكر بدگمان * ستادندشان كودكان و زنان وزين‌روى در جنگ مكّى سران * نظاره همىكرد دور اندرآن نبى بود و آن ده‌هزار از سپاه * ز دشمن شده در حُنَين رزمخواه چنين گفت مالك به كافر سپاه : * « بيكبار بايد شدن رزمخواه 7210 كه چون يك‌تنه جمله حمله بريم * در آوردگه‌شان به پى بسپريم » بيكبارگى لشكرِ كافران * يكى حمله كردند سخت اندرآن ببردند از جا مسلمان سپاه * هزيمت شدند از صفِ كارزار ز خودبينى كار عبّاس خوار * گريزان شدند از صفِ كارزار نيستاد با كس كسى در نبرد * به‌هم بر همى راه مىجُست مرد 7215 از آن جنگجو لشكر نامدار * نماندند جز هفت در كارزار ابو بكر و عمّر بماند و على * چهارم بُد عبّاس از پُردلى سه عمزادهء پيشواى بشر * چو فضل و چو نوفل ، ربيعه « 1 » دگر ز خُدّام اسامه كه بودش غلام * دگر ايمن و امّ ايمنش « 2 » مام ز دشمن يكى كافر خيره‌سر * به دست اندرون داشت گيلى تبر « 3 » 7220 به هركس كه برزد در آوردگاه * به يك زخم برجاش كردى تباه ( 153 ) بر آهنگِ سيّد درآمد به جنگ * بر او خواست كردن جهان تار و تنگ

--> ( 1 ) ( ب 7217 ) . فضل بن عبّاس ؛ : نوفل بن الحارث بن عبد المطلب ( ؟ ) ؛ ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب . ( 2 ) ( ب 7218 ) . اسامة بن زيد بن حارثه ؛ : أيمن بن أمّ ايمن بن عبيد ( : سيرهء ابن هشام ) . ( 3 ) ( ب 7219 ) . در اصل : كيلى ببر .