حمد الله مستوفى قزوينى
329
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
6985 فروتر ز سيّد صحابه برش * نشسته براندازه گِرد اندرش عمر صاحبِ شرط « 1 » بود اندرآن * كه دين عرض مىكرد بر ديگران مسلمان شدن اهل مكّه ز مكّه قريشى همى فوجفوج * شدندى چو دريا درآيد به موج پذيرفتى از وى همى پاك دين * به قول خدا و رسُول گزين چو عَتّاب « 2 » كو بود پور اسيد * مُعاويّه كز صخر آمد پديد 6990 سهيل آنكه از عمرو بودش گهر * چو حارث كه هشّام بودش پدر حكيم آنكه او بود پور حِزام * دگر احنفِ قيس گُرد همام دگر نامدارانِ آن بوموبر * كه بودند هريك سرى معتبر چو ديندار گشتند مردان تمام * زنان آمدندى همى خاص و عام بشد صخر پوزشكنان سوىِ او * به سوى همالش شده چارهجُو 6995 ببخشيد خونش سَرِ انبيا * چنين گفت پس صخر با مصطفى : « زنان نيز خواهند كاين دين پاك * پذيرند يكباره بىترس و باك » نبى گفت : « تا حق چه فرمان دهد * برايشان از اين دين چه پيمان نهد » فرستاد آيت خداوندگار * در او شرط چندى شده آشكار زنان هند را پيشرو ساختند * به دينِ خدا گردن افراختند 7000 برفتند پيشِ نبى سربهسر * درآورده يكباره چادر به سر نبى شرط كردى برايشان چنين * به حُكم خداوند در كارِ دين
--> ( 1 ) ( ب 6985 ) . لغتنامهء دهخدا ذيل صاحب شرط چنين آورده است : صاحب شرط [ ح ش ر ] ( ع ص مركب ) رئيس شرطه ، امير اسماعيل حسين بن العلا را كه صاحب شرط او بود و حظيرهء بخارا را وى نهاده بود . . . به حرب دزدان فرستاد . ( تاريخ بخارا ص 95 ) . طلحه به سيستان آمد و صاحب شرط او . ( تاريخ سيستان ) . رجوع به شرطه شود . با توجّه به صورت اين بيت در ظفرنامه آيا مىتوان اين تركيب را صاحب شرط ( به فتح شين و سكون راء ) فرض كرد ، بدين معنا كه شرط به معنى پيمان باشد و صاحب شرط هم كسى كه از جانب پيامبر ( ص ) مأمور اعلام و رسيدگى به پيمان و عهد و شرط و رسم لازم مسلمانى و انجام امور مربوط به مسلمان شدن اشخاص بوده است . بيهقى در تاريخ خود گفته است : و آنچه شرط شده بر من از اين بيعت ، از وفا و دوستى ، . . . عهد خداست . و اللّه اعلم بالصّواب . ( 2 ) ( ب 6989 ) . در اصل : غناب : عتّاب بن أسيد .