حمد الله مستوفى قزوينى
319
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به پيشِ ابو بكر شد پوى پو * از او كرد درخواه اين آرزو مگر يارمندى كند تا رسول * كند آنچه مىخواهد از وى قبول 6755 ابو بكر گفتش كه : « با مصطفى * نباشد از اين گفت يارا مرا تو برگو ، مگر خود پذيرد ز تو * ز من اندراين كار يارى مجُو » بشد صخر پيش پيمبر چو باد * پيامِ قريشى بر او كرد ياد نداد ايچ پاسخ پيمبر به دو * به پيشِ عُمَر صخر بنهاد رُو از او كرد درخواه تا او مگر * شفاعت كند پيشِ فخرِ بشر 6760 عمر گفت : « از مورچه گر سپاه * توانستمى كرد و شد رزمخواه به جنگ شما كردمى بىگمان * نجُستى روانم بر آن بر زمان » به نزديك عثمان درآورد رو * مگر يارمندى كند بهرِ او به دو گفت عثمان : « بَرِ مصطفى * بود شرم از اين كار گفتن مرا » به پيش على رفت از اين كار صخر * از او كرد درخواه بسيار صخر 6765 على هم نپذرفت ، از فاطمه * همان بود درخواستش كز همه « 1 » به دو فاطمه گفت : « كارِ زنان * نباشد چنين كار ، بگذر از آن » چو از هيچ جايش اميدى نماند * بناچار بر سوىِ مكّه براند عزيمت كردن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به استخلاص مكّه وزاينرو پيمبر سپه گِرد كرد * كه پويد به زودى به دشتِ نبرد ز قومِ مهاجر ، ز انصاريان * ز اعراب صحرانشين همچنان 6770 ز غطفان و قومِ أَسَد وز سليم * ز قومِ جُهَيْنَه ، « 2 » ز قومِ تميم بر او گرد شد پنجباره هزار « 3 » * هميدون بُد از شهريان درشمار ندانست كس مىرود سوى شام * و گر مىكشد از قريش انتقام و گر از عرب جُست خواهد نبرد * دگرگونه هركس به دل راى كرد
--> ( 1 ) ( ب 6765 ) . در اصل : كر همه . ( 2 ) ( ب 6770 ) . در اصل : حهينه . ( 3 ) ( ب 6771 ) . سيرت رسول اللّه تعداد اين سپاهيان را « ده هزار سوار و پياده » برشمرده است . ( ص 870 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) .