حمد الله مستوفى قزوينى
320
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به شبگير سيّد برون شد به راه * روان كرد بر راهِ مكّه سپاه 6775 ابو ذر هم اندر مدينه بماند « 1 » * به راه خلافت ، نبى زو براند روان گشت لشكر به ماه صيام * كه از دشمنِ دين كشد انتقام به لشكر چنين گفت فخرِ بشر : * « نبايد بيابد كس از ما گذر كه از ما نگردند آگه قريش * ندانند احوالِ ما كمّ و بيش » « 2 » زنان را ببُردند با خويشتن * كه خدمت كنند اندرآن انجمن 6780 جُوَيْرِه « 3 » شده همره مصطفى * كه نوبت در اين جنگ بودى ورا چو شد پنجروزه به ره بر سپاه * ز قومِ مهاجر يكى نيكخواه كه بُو بَلْتَعَه « 4 » حاطِبش كرد نام * به مكّى سران نامه كرد و پيام كه : « آورد اينك محمّد سپاه * از آن قوم خواهد شدن رزمخواه ببينيد تا چيست درمان خويش * كه آزار دارد به دل از قريش » 6785 زنى نامهء او به مو درببافت * از آن پس سوىِ راه مكّه شتافت خدا كرد آگه نبى را از آن * فرستادش از پى نبى در زمان علىّ مرتضى و زبيرِ عوام * برفتند از حكمِ شاهِ انام گرفتند زن را و جُستند باز * نديدند آن نامه دو سرفراز چو نامه نبودى ، على ، ذو الفقار * برآهخت و گفت : « اى زن خيرهكار 6790 محمّد نگفتهست بىشك دروغ * به حيلت مجُو كار خود را فروغ اگر نامه بيرون نيارى ، ترا * تبه كرد خواهم به حكمِ خدا » زن از بيم جان نامه او را سپرد * على بازگرديد و نامه ببُرد نبى جمله اصحاب خود را بخواند * به حاطب از اين داستان بازراند به پوزش به دو گفت حاطب چنين : * « ز مهر اين ز من خاست ، « 5 » نزروىِ كين
--> ( 1 ) ( ب 6775 ) . حضرت رسول ابو ذر را به عنوان خليفه در مدينه گذاشت و خود از آنجا خارج شد . ( 2 ) ( ب 6777 و 6778 ) . « و چون از مدينه بيرون آمد ، اين دعا بگفت : اللّهمّ خذ العيون و الأخبار عن قريش حتّى نبغتها فى بلادها . گفت بار خدايا ، خبر از قريش پوشيدهدار ، تا ناگاه ما بر سر ايشان رسيم . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 868 ) . ( 3 ) ( ب 6780 ) . در اصل : حويره . شايد : « جويريّه شد » جويريّه بنت حارث بن أبى ضرار الخزاعيّه . ( 4 ) ( ب 6782 ) . حاطب بن أبى بلتعه . ( 5 ) ( ب 6794 ) . در اصل : من خواست نز .