حمد الله مستوفى قزوينى
313
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شما خود فزوديد « 1 » در راستى * كه از من هويدا نشد كاستى » چو وقتِ نماز اندر آمد ، امام * ازين عمرو و مأموم شد خاص و عام از آن پس به قوم قضاعه « 2 » شدند * ز دعوت به دين هركسى دم زدند 6625 نپذرفت اسلام از ايشان كسى * ز گفتن نمىبود سودى بسى نخست اندراين عمرو از آن قوم جنگ * به آزرم خويشيش بودى درنگ چنين گفت : « سيّد نفرمود جنگ * چرا كار بر خويش گيريم تنگ ؟ » نجسته نبردى ، ز ره بازگشت * به شهر اندر آمد از آن طَرْفِ دشت فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، زيد حارثه را به غزو موتهء شام پس آگاهى آمد به سيّد ز شام * كه از روم آمد سپاهى تمام 6630 سپهدارشان جاثليق مهين * كه در دينِ عيسى بود مهترين « 3 » به پيكارِ اسلام بسته كمر * ندارند در سر بجز شور و شر نبى برگزيد از سپه يكهزار * همه شيرمردان خنجر گزار سپه را به زيد بن حارث سپرد * غلام پيمبر سپه را ببرد نبى گفت : « اگر در صفِ رزمگاه * شود زيدِ « 4 » حارث ز ناگه تباه 6635 سپهبد شود فرّخ عمزادِ من * سرافراز جعفر « 5 » سرِ انجمن امارت ، گر او كشته گردد ز بد * به عبد اللّه ابن رَواحه رسد و گر گردد او نيز ناگه شهيد * سپهبد شود خالد ابن وليد » هر آنگاه گفتى نبى اينچنين * شدندى شهيد آن سران گزين به دو گفت جعفر : « نبردم گمان * علامت كنى مهترم اين زمان » 6640 نبى گفت : « كار آنچنان بهترست * كه از حكم يزدان و پيغمبرست » برفتند پس نامبرده سپاه * سوى شام از پيشِ سيّد به راه
--> ( 1 ) ( ب 6622 ) . در اصل : فروديد در . ( 2 ) ( ب 6624 ) . در اصل : قصاعه . ( 3 ) ( ب 6630 ) . در اصل : بود بهترين . ( 4 ) ( ب 6634 ) . در اصل : شوند زيد . ( 5 ) ( ب 6635 ) . جعفر بن أبى طالب .