حمد الله مستوفى قزوينى
314
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به مرزى معان « 1 » نام لشكر رسيد * در آن مرز اين لشكر ايدون شنيد كه : « از روم آمد سپاهى گران * دليران و شيرانِ جنگاوران گزيده دلاور دو ره صدهزار * همه شيرمردان خنجرگزار » 6645 پُرانديشه گشتند از اين آگهى * نديدند در جنگ روى بهى همىگفت هريك : « بَرِ مصطفى * فرستاد بايد از اين ماجرا اگر بازخواند ، « 2 » اگر ياوران * فرستد ، گزينيم فرمانبران » چو عبد اللّه ابن رواحه شنيد * فرستادن كس پسنده نديد چنين گفت : « مؤمن به كار غزا * ندارد دژم خاطر مصطفى 6650 كه با دشمنان كردن اين كارزار * كنون از دو بيرون نبينيم كار ( 142 ) بر ايشان اگر دست يابيم ما * نكو كرده باشيم كار غزا از اين در جهان جمله نامى شويم * به نزديك يزدان گرامى شويم و گر دستِ ايشان بود روزگار * شهادت بود حاصل از كارزار به ديگر سرا پاك پروردگار * دهد مزد آن بىحساب و شمار 6655 دورويه در اين نيست روى بدى * چرا دل دُژم دارى ار بخردى » به گفتار او آن دلاور سپاه * برفتند از دشمنان رزمخواه نبى را از اين كرد آگه خدا * دعا كرد او را براين مصطفى به نزديك ياران از او شكر گفت * برآورد رازِ نهان از نهفت وز آنرو سپاه اندر آمد به شام * به ديهى رسيدند موته به نام 6660 در آن ديه دشمن برابر رسيد * دورويه به پيكار صف بركشيد نخستين ز قوم مسلمان سپاه * سوى ميمنه شد مهاجر به راه سپهدارشان قطبهء نامور « 3 » * كه بود از بنى عُذره او را گهر سوى ميسره « 4 » قوم انصاريان * عباده سپهدارشان زآن ميان
--> ( 1 ) ( ب 6642 ) . در اصل : مغان . ( 2 ) ( ب 6647 ) . در اصل : اكر ؟ ؟ ؟ ار خواند . ( 3 ) ( ب 6662 ) . در اصل : قبطهء نامور ؛ . . . بنى عدى . در سيرهء ابن هشام آمده است : « فجعلوا على ميمنتهم رجلا من بنى عذرة يقال له قطبة بن قتاده . . . » . ( ص 794 ، ووستنفلد ، ج 2 / I ) . ( 4 ) ( ب 6663 ) . در سيرهء ابن هشام آمده است : « و على ميسرتهم رجلا من الأنصار يقال له عباية بن مالك * قال ابن هشام و يقال عُبادة بن مالك * . . » . ( ص 794 ، ووستنفلد ، ج 2 / I ) .