حمد الله مستوفى قزوينى

286

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ميان من و صخر از ديرباز * تو دانى كه باشد خصومت دراز كه جفت ورا ، هند ، با من قريش * بزشتى سخن گفتى از پسّ و پيش 6065 گرم آورد او گزندى به رُو * چه سازم ؟ چو تنها شوم اندر او » به عُثمان چنين گفت پس مصطفى * كه : « بايد شدن سوى مكّه ترا به گفتن كه : « ما را زيارت هواست * نه پيكار جُستن كه خوفِ شماست » روان گشت عثمانِ عفّان ز پيش * به مكّه سخن گفت از اين با قريش چنين پاسخش بود : « اكنُون ورا * نخواهيم در مكّه كردن رها 6070 تو برخيز بارى زيارت بكُن * ميفزا ز كارش به ما بر سَخُن » چنين گفت عثمان كه : « بىمُصطفى * روا نيست كردن زيارت مرا » از او خواستند مردمان بعد از آن * كه در مكّه عثمان گزيند مكان ز هر دين كه دارد ز نو وز كُهُن * نگويند ك : « ين را بكُن ، آن مكُن » نپذرفت عثمان و گفتا : « ز من * مجوييد اين آرزو انجمن 6075 كه يك‌ساعته صُحبتِ مصطفى * به از هر دو گيتى به شاهى مرا » خبر شد ز عثمان بَرِ مصطفى * كه در مكّه كُشتند ناگه ورا پيمبر به پيكار برساخت كار * كه جويد از آن كافران كارزار دگرباره ز اصحاب بيعت ستد * كه كس برنگردد ز نيك و ز بد در اين حال عثمان بَرِ مصطفى * رسيد و نبى كرد كوشش رها 6080 سُهَيْل و حُوَيْطَب « 1 » ز قوم قريش * به پيغام از مكّه آمد به پيش كه : « بايد كنى صُلح با ما در اين * نهى اندر اين كار پيمان چنين كه امسال از ايدر شوى بازِجا * كنى سالِ ديگر بدين كار را كه ما شهر با تو گذاريم از اين * نياريم كس ياد پيكار و كين به ده سال پيمان بود آن‌چنان * كه كس از دورويه نيابد زيان 6085 ز ما هركه گردد مسلمان ، ورا * ندارى بَرِ خود ، فرستى به ما وز آن قوم هركو گرايد به ما * هميدون فرستيم پيشت ورا و گر زآن كه بيگانه‌اى رزمخواه * شود ، كس نيايد به يارى به راه

--> ( 1 ) ( ب 6080 ) . در اصل : صهيب . به شهادت منابع معتبر نظير طبرى و سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، العبر ، فرستادهء قريش در قضيّهء بيعت الرّضوان « سهيل بن عمرو » است ( و طبرى « حويطب » را هم علاوه دارد ) . : حويطب بن عبد العزّى .