حمد الله مستوفى قزوينى
287
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نه آلات جنگ و نه اسپ و نه خورد * فرستد « 1 » مددشان به گاهِ نبرد ز هركس كه همعهد باشد همان * دورويه از اين عهد باشد امان 6090 و گر كس از اين عهد گيرد گذر * بود شرط و پيمان از اين پس هدر روا باشد آنگاه جُستن نبرد * كه دورى گزيند از اين شرط مرد » چو گفتند پيغام با مصطفى * پذيرفت و شد كامشان زو روا پراندُوه گشتند اصحاب از اين * كه : « خوارى چرا بُرد بايد چنين ؟ اگر خواستى صلح كردن ، چرا * گرفتى دگرباره بيعت ز ما ؟ ! » 6095 عمر پيشِ بو بكر از اين بازگفت * كه : « سيّد چه ديدهست از اين درنهفت ؟ چرا خوارى از كافران پليد * در اين كار بايد بدينسان كشيد ؟ » ابو بكر گفتش : « هر آن چيز كُو * كند ، زآن نشايد بپيچيد رو كه هرچيز كُو را بود اختيار * نباشد بجز حكمِ پروردگار ز حُكمِ خدا و ز قول رسول * نبايد دلِ خويش كردن ملول » 6100 پيمبر فرستاد پيغام باز * كه : « پيمان ببنديم و گرديم باز » سُهيل و بسى مهترانِ قريش * برفتند از بهر پيمان به پيش به حكم پيمبر على آن زمان * نوشتى همى عهدنامه « 2 » در آن نخستين چو نامِ خدا كرد ياد * سَرِ كافران گشت از آن پُر ز باد كه : « رحمن ، خداىِ ترا ، نه رحيم * ندانيم ، ور نيست امّيد و بيم 6105 مكن غير از آن هيچ نامى به كار * كه ما را از اين پيش بودى به كار » چو بنوشت نامِ خدا مرتضى * نوشت : « از محمّد رسول خدا » بگفتند او را : « رسُولِ خدا * ندانيم ور نيست اين ماجرا ( 131 ) ز نام و نسب نسبتش ياد كُن * ميفزاى بر ما از اين در سَخُن » على گفت : « نام از رسالت ورا * نه ممكن توان كرد هرگز جُدا » 6110 نبى گفت : « آن لفظ بنما به من * كه باكى نباشد « 3 » مرا زاين سخن
--> ( 1 ) ( ب 6088 ) . در اصل : فرستند . ( 2 ) ( ب 6103 ) . به بعد . متن اين صلحنامه و مذاكرات متعلّق به آن در طبرى ( ص 634 ، ج 2 ، چاپ مصر ) و در سيرهء ابن هشام ( ص 747 ، ج 2 / I چاپ ووستنفلد ) ؛ سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 811 ) به تفصيل آمده است . ( 3 ) ( ب 6110 ) . در اصل : كه تا كى نباشد .